andishe
2فصل اول-1 از ديدگاه برخي، نياز انسان به امداد وحي چنان است كه حتي در امور پزشكي و خواص ادويه نيز محتاج پيامبران است.اين ديدگاه را كساني چون علامه طباطبايي برنتافته اند و گفته اند وجه اصلي نياز آدمي به وحي، سامان دادن به زندگياجتماعي نيست، زيرا بي استعانت از آموزه هاي وحياني و با بهره گيري از تجربه هاي تلخ و شيرين زندگي شخصي وجمعي، مي تواند حداقل نياز هاي زندگي اجتماعي را فراهم كند.-2 موضوع نياز آدمي به دين، فقط در پرتو توجه به حيات اخروي او معناي واقعي خود را مي يابد. به گفته علامه طباطبايي«. بحث از نبوت و نياز به دين، بدون توجه به معاد، جايگاه مناسب خود را نخواهد يافت »-3 احساس فرا رفتن از زندگي دنيا كه بدان احساس استعلا نيز مي گويند، در هر انساني وجود دارد و همين امر زمينه اقبالاو به دعوت پيامبران بوده است.-4 مرحوم فيض كاشاني مي نويسد: غرض اصلي از فرستادن پيامبران و قرار دادن شرايع، بهره مند ساختن حيات دنيوي ازامدادهاي غيبي، سوق دادن انسان به سوي خداوند، شهوات را به خدمت عقل درآوردن و سمت و سوي اُخروي دادن بهحيات دنيوي است، تا انسان از شقاوت رهيده، هماي سعادت را در آغوش گيرد.-5 بحث و بررسي عقليِ پديده نبوت، شرطِ ايمان به پيامبران نيست، بلكه محافظ و تعالي بخش آن است.-6 متكلمان، كساني بودند كه علاوه بر توضيح اعتقادهاي ديني به دفاع از آنها در مقابل شك و ترديدهاي ديگران ميپرداختند. اين شك و ترديدها گاهي در خارج از عالم اسلام ريشه داشت مثل اصل وجود خداوند و يا توحيد. گاهي شكو ترديدهايي بودند كه برخي از مسلمانان در باب باورهاي مسلمانان ديگر روا مي داشتند كه همين منشأ پيدايش گروههاي مختلف كلامي شد.-7 متكلمان از جهت روشي كه در دفاع از باورهاي ديني خود به كار مي گرفتند، دچار اختلاف شدند و برخي از آنها همچونمعتزله، روش عقلي در پيش گرفتند و برخي همچون اشاعره كمتر به نظرپردازي عقلي روي آوردند. كلام شيعي از جهتروش، همانندي زيادي با كلام معتزله دارد، ولي از جهت باورهاي مورد دفاع، اختلاف هاي بنيادي با هم دارند.-8 آدميان با عقل خود حُسن برخي از امور و نيز قبح برخي ديگر را درمي يابند و در شناخت آنها، نيازي به وحي ندارند. اينناميده مي شود. « حسن و قبح عقلي » توانايي عقل در شناخت كليات اعمال نيكو و زشت، در اصطلاح متكلمانتعبير شده است. « رسول باطن » -9 در روايات اسلامي از عقل به-10 برخي از محدوديت هاي عقل عبارتند از:1. عقل گرچه بر شناخت اصول كلي اعمال حَسَن و قبيح قادر است، در شناسايي موارد جزئيناتوان است و عقلِ استدلالي در شناخت حكم امور جزئي، معمولاً به خطا رفته است مثلا خردآدمي هم حُسن سپاسگزاري از خداوند را و هم وجوب آن را در مي يابد، اما نمي داند با چهاعمالي از عهده شكر او بر مي آيد.2. شناسايي حُسن اعمال و احساس تكليف عقلي در پايبندي به اعمال خوب، به تنهايي موجبعمل نمي شود و همين طور شناخت اعمال زشت و احساس تكليف عقلي، به ترك آنها نميانجامد زيرا تحقق عمل اختياري علاوه بر ادراك حُسن و تكليف، وابسته به تصميم و اراده آدمياست.-11 عقل شيطاني به حيله انديشي براي اشباع بيش تر غرايز و اميال حيواني مي پردازد.-12 قاعده لطف: راه متكلمان در اساس مبتني بر درك اين نكته است كه خداوند آدمي را بر پايه دعوت عقلي به خيرفراخوانده است، اما اين فراخواني بدون ارسال رسولان عقيم است و به كمال نمي رسد، هم چنان كه بدون نزول وحي،روشنايي عقل فروغِ چنداني ندارد. او كه به لطف خود، خرد را در جان آدمي نهاد، باز بر اساس لطف خود شرع و وحي رابه عقل ارزاني مي دارد تا چراغ خرد با روغن شرع شعله ورتر شود.-13 حكمت و فلسفه اسلامي، اگر چه ريشه در حكمت قرآني و سنت اسلامي و به ويژه سخنان حضرت علي عليه السلامدارد، بي ترديد نظم و نسق گيري آن به مثابه يك علم، محصول آشنايي دانشوران مسلمان با انديشه هاي يوناني است،كه از رهگذر ترجمه آثار آنها در قرن دوم و سوم هجري صورت گرفت.-14 در بستر تمدن اسلامي حكيمان بزرگي ظهور كردند كه از برجسته ترين آنها فارابي، ابن سينا و شيخ اشراق و در دورهاخير صدرالدين شيرازي معروف به ملاصدرا است.-15 برهان هدايت عامه ميراث حكيمان مسلمان از بررسي لزوم ارسال انبيا است.-16 برهان هدايت عامه:1. نظم يك موجود، اشاره به هماهنگي اعضاي آن و عدم تضاد و تعارض بخش هاي مختلف سازندهاش دارد؛ اما هدايت آن به معناي اين است كه خداوند همان موجود هماهنگ و منظم را بهمقصودي روان كرده است.2. هدايت هر چيزي مناسب با تجهيزات و استعدادهاي وجود او است.نتيجه: انسان، از آن جهت كه حيوان است، مانند ديگر حيوانات از اهتداي غريزي براي رشد وكمال حيواني برخوردار است اما روح الهي كه حيات معقول و انساني در گرو آن است، امتيازمهمي براي انسان به ارمغان آورده است و آن عنصر اختيار است. چنين موجودي البته هدايتيدرخور خود مي طلبد كه با اختيار او تناسب داشته باشد و خداوند پيامبران را براي هدايتانسان ها فرستاده است.-17 در هر موجودي، نوعي كشش و برنامه وجود دارد كه زندگي آن را از مسير سنگلاخ هاي عالم ماده و طبيعت به مقصدياد كرده اند. « هدايت عامه » معلوم هدايت مي كند. حكيمان از اين امر به اصل-18 اساس اعتبار اصل هدايت عمومي، مبتني بر برهاني است كه از وجود غرض و هدف در خلقت هر موجودي خبر مي دهدو نه بر استقرا و مشاهده ناقص.-19 مفهوم آيه زير بر اين نكته گواه است كه شناخت بايسته و شايسته خداوند، مستلزم اقرار و اذعان به هدايت و راهنماييعمومي او، و به ويژه دخالت وي در زندگي بشر است.بزرگي خدا را چنان كه بايد نشناختند. ،« خدا چيزي بر بشر نازل نكرده » : و آن گاه كه گفتند -20 مسلمانان علاوه بر قرآن كريم مجموعه اي به نام سنت در اختيار دارند. سنت به طور عمده رواياتِ به جاي مانده ازپيامبر گرامي و ائمه معصومين است.-21 امام صادق عليه السلام در جواب كسي كه اثبات ثبوت را از وي خواسته بود، فرمود: ما چون ثابت كرديم خداي حكيميخالق ما است كه بسي والا و متعالي تر از آن است كه دست هر كسي به او برسد و بتواند با او گفت و گو كند، مي دانيمكه بايد فرستادگاني در ميان مردم داشته باشند كه از جانب او سخني بگويند و خواستِ خداوند را بيان كنند و آدميان رابه مصالح و مفاسدشان كه شناسايي و پايبندي به آنها مايه بقاي او است، رهنمون شوند. پس بايد آمران و ناهياني باشند،كه البته همان انبيا هستند.-22 امام علي عليه السلام در خطبه آغازين نهج البلاغه مي فرمايند: خداوند، پيامبران خود را پي در پي به سوي مردم گسيلداشت تا عهد و پيماني را كه آدمي در ازل بسته و خداوند را به ربوبيت پذيرفته بود، متذكر شوند و بازخواهي كنند ونعمت هاي از ياد رفته ي او را به ياد آدمي آورند و با تبليغ حقايق توحيدي بر آنها احتجاج كنند و آنچه را كه در عمقذهن و خرد آنها نهان است، برانگيزند و آيه هاي دقيق و سنجيده اي را در خداشناسي از سقفي كه بر فراز سرشانبرافراشته، فرشي كه زير پايشان گسترده، اسباب زيستي كه فروافكندن به مغاك فناشان را به كمين نشسته است، عوارضگوناگوني كه پيري و فرسودگي شان را سبب مي شود و پيشامدهاي روزگار كه پي در پي بر سرشان فرو مي ريزد برايشان به نمايش گذارند.-23 هر دو استدلال كلامي و فلسفي متوقف بر محدوديت عقل و خرد در يافتن راه و رسم حيات معقول و انساني است كهآدمي را از حيات حيواني فراتر مي برد. اما محدوديت عقل به معناي نفي ارج و اعتبار آن نيست. تنها در قياس با نيازهايگسترده آدمي است كه سخن از محدوديت عقل مي رود.-24 عقل و شرع از يكديگر ناگريزند كه عقل اساس است و شرع بناي بر آن است و بنياد بنا بدون اساس ممكن نيست واساس بدون بنا سودمند نيست.-25 منظور از ضرورتِ تحقق عملي از سوي خداوند، اين است كه عقل و خرد آدمي پيوستگي اين كار را با اراده الهي در مييابد و خداوند را چنان مي بيند كه اين كار را انجام مي دهد. مثلاً وقتي مي گوييم بر خدا ضروري است كه پيامبريبفرستد، چيزي جز اين نيست كه خداوند چنان حكيم و عنايتمند به آدمي است كه امكان ندارد پيامبري نفرستد.-26 مهم ترين فايده دين هدايت انسان به سعادت پايدار اخروي است. نقش دين در اين جهت، انحصاري و بديل ناپذيراست زيرا چنين هدايتي، دانشي فراتر از آنچه انسان از طريق معمولي مي تواند كسب كند.-27 انسان شايد بدون دين بتواند زندگي اجتماعي داشته باشد، ولي زندگي مدني او به حتم مرهون تعاليم ديني است. نقشدين در شكوفايي تمدن هاي بشري انكارناپذير است. اخلاق، علم، معنويت و سياست عدل محور، مؤلفه هاي اساسيتمدن به شمار مي روند.« اوثيفرن » -28 انديشيدن درباره نسبت دين و اخلاق، سابقه بسياري دارد و از زماني كه افلاطون بناي اين بحث را در رسالهنهاد تاكنون ذهن فيلسوفان و متكلمان بسياري را به خود مشغول كرده است.معروف است، اخلاق را ميوه اي مي دانند كه بر شاخه هاي « امر الهي » -29 نظريه ي ابتناي اخلاق بر دين كه به نظريهدرخت دين مي رويد. در نگره اينان، بنياد حُسن و قبح اخلاقي بر امر و نهي شرعي است. ويليام اكامي و اشعري ها از ايننظريه دفاع مي كنند.و از سخن «. اي مردم، اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد » : -30 از سخن امام حسين عليه السلام در كربلا كه مي فرمايندحتي اگر اعتقادي به بهشت و جهنم نداشته باشيم، باز سزاوار آن است كه به » : امام علي عليه السلام كه مي فرماينددر مي يابيم كه خوبي افعال نه تنها در گرو امرِ «. فضايل اخلاقي آراسته شويم، زيرا اين فضايل خود مايه توفيق استخداوند نيست، بلكه اين امر الهي است كه به چيزي تعلق مي گيرد كه خوب باشد.-31 برخي از كاركردهاي مهم دين در عرصه اخلاق عبارتند از: دين و معرفت اخلاقي – دين و تربيت اخلاقي.-32 فيلسوفان و متكلمان معتقدند كه بدون پرتوافكني وحي، عقل نمي تواند حسن و قبح همه ي اموري را كه لازم دارد،دريابد و ساختارِ معرفتِ اخلاقي بشر، فقط با داده هاي وحياني سامان مي گيرد.-33 در متون كلامي، گاه گفته مي شود كه كاركرد وحي در حوزه اخلاق ، تفصيلِ ادراكات اجمالي عقلي است، به اضافه ياين كه دين علاوه بر تقويت معرفتِ اخلاقي نخبگان و انديشه ورزان به گسترش آن در ميان مردم نيز كمك مي كند.-34 دين در اصلِ تحقق اوصاف اخلاقي نقشي ندارد، ولي در علم ما به آنها نقش مهمي دارد، به طوري كه بدون ارشاد وحيبسياري از احكام اخلاقي (به ويژه امور مربوط به رابطه اخلاقي انسان با خداوند) براي انسان ناشناخته مي ماند.-35 معرفت اخلاقي در صورتي ارزشمند است كه تربيت اخلاقي را هم در پي داشته باشد. اصولاً علوم عملي كه اخلاق هماز جمله آنها است، اگر منشأ و اساس تحول عملي و روحي فردي شد، قدر مي يابد.است، تا آنجا كه مي توان گفت: حلقه ي وصل نظرپردازي اخلاقي و « موعظه » ، -36 يكي از عناصر مؤثر در تربيت اخلاقيعمل اخلاقي، همان موعظه است.-37 سهم ديگر دين در عرصه تربيت اخلاقي، تحويل اسوه هاي برجسته اخلاقي به جامعه بشري است.-38 جامعه شناسان معمولاً در بررسي سرچشمه هاي احساس سرخوردگي و پوچ گرايي به سه موضوع اشاره مي كنند:1. هرگاه انسان از لحاظ نتواند پديده هاي مهم زندگي خود را تبيين كند، دستخوش سردرگمي وتحير مي شود.2. يكي ديگر از علل احساس بي معنايي و پوچي، رنج كشيدن هاي نامفهوم است. درد و رنجي كهحكمت آن بر انسان رنجور پوشيده باشد، احساس پوچي را در او برمي انگيزد.3. مشاهده كاميابي هاي رذيلت پيشگان و ناكامي هاي عالمان فضيلت پيشه، از عوامل احساسپوچي در انسان ها است.-39 باورهاي ديني افق هاي نويني را فراروي انسان مي گشايند و آدمي را در تبيين پديده هايي مانند مرگ، ياري مي دهند.از طرف ديگر، دين با به حساب آوردن حيات اخروي انسان، رنج هاي آدمي را در زندگي دنيوي معنا مي بخشد و از اينطريق انسان را در تحمل آن ياري مي دهد. و بالاخره دين با ارائه تعاريف جديدي از كاميابي و ناكامي، نشان مي دهد كهاگر انسان با نگاه عميق تري و با در نظر داشتن حيات اخروي، در حالِ اهل رذيلت و فضيلت بنگرد، در مي يابد كه خوشيهاي اهل فسق و فجور دوامي ندارد و خوشي پايدار فقط نصيب صاحبان فضيلت خواهد بود.-40 انديشيدن، يكي از دو جزء ذاتي آدمي است و به اصطلاح قدما فصل منطقي انسان به شمار مي رود. تعقل، سرچشمهعلم و دانايي است و شايد همان امانتي است كه به گفته قران كريم، موجودات ديگر از پذيرفتن آن سرباز زدند.ما امانت را بر آسمان و زمين و كوه ها عرضه كرديم. پس، از برداشتن آن سرباز زدند و از آن هراسناك شدند و انسان آن را برداشت. راستي او ستمگري نادان بود.روايتي را از پيامبر گرامي اسلام صلوات الله عليه نقل مي كند كه گوياي « معراجيه » -41 حكيم بزرگ اسلام، ابن سينا در رساله يارج والاي تفكر در نگرش ديني است:اي علي! در مسابقه تقرب به خداوند، اگر بر مركب علم و دانايي و انديشه سوار شوي از هر كس ديگري، حتي آنان كه با نماز و روزه به سوي خدا مي شتابند، پيشي مي گيري و به قرب خداوند نايل مي شوي.-42 علم معناي محدودتري نيز دارد كه در عصر رنسانس در غرب پديد آمد، كه فقط به معارفي كه از رهگذر تجربه به دستمي آيند گفته مي شود. مشاهده و آزمون دو عنصر اساسي علم در معناي جديد خود است.-43 چرا در تمدن اسلامي حتي در اوج علوم تجربي موضوع تعارض دين و علم پيش نيامد، اما در تمدن جديد غرب بلافاصلهبعد از رشد و گسترش علوم تجربي، مسأله تعارض آن با دين، موضوع محافل و مجالس علمي شد؟پاسخ: وجود برخي مطالب در عهدين (تورات و انجيل) كه با دعاوي علوم تجربي ناسازگار بود و نيز برخورد نادرست اصحابكليسا با عالمان نامداري چون گاليله، در فراهم كردن زمينه تعارض ميان عالمان و دين باوران تأثيري ژرف داشت.-44 كساني بدون دقت در آموزه هاي ديني و يافتن ربط و نسبت آنها با نتايج تحقيقات علمي، پنداشته اند كه ميان آن دوتعارضي لاينحل است و لاجرم بايد يكي را رها كرد. برخي از اينان به اتكاي كمال دين و اين كه هر معرفتي را بايد ازكتاب مقدس گرفت، به چشم ترديد و تحقير در پژوهش هاي علمي نگريسته و آن را با دينداري ناسازگار يافته اند. ازسوي ديگر، برخي از مدعيان تعارض، علم را گريزناپذير دانسته و دست از دينداري كشيده اند (اين تلقي از علم كه دردامان رنسانس پروريد، به علم گرايي معروف است.) .-45 دلايل نبود تعارض ميان دين و علم:1. برخي از مهم ترين مباني و پيش فرض هاي علوم تجربي، خود از سنخ معارف تجربي نيستند وبه لحاظ معرفتي مقدم بر داده هاي تجربي اند.2. فناوري كه فراورده علم جديد است، برخلاف انتظار به جاي آنكه صلح و آرامش و اطمينان خاطررا به نوع بشر هديه دهد، خود مايه ي جنگ هاي بسيار شد.-46 علم با علم گرايي متفاوت است: علم گرايي همان نگريستن عالِم از دريچه تنگ علم و ستيز با ديگر معارف همگون است.و اگر دين و ايمان از « حيات علم در گرو ايمان است » -47 امام علي عليه السلام در مورد ارتباط دين و علم مي فرمايندجامعه اي رخت بربندد، درخت دانش، برگ و باري جز تلخي و ناهنجاري ندارد.-48 در مورد نسبت داده هاي علمي با آموزه هاي ديني سه نظريه را گمان زده اند:1. علم و دين دو نهاد متعارض: طبق اين نظر حداقل بين برخي از آموزه هاي دين با داده هايعلمِ تجربي تعارض است. پيش فرض اصلي اين ديدگاه آن است كه هم متون وحياني دربارهطبيعت سخن گفته اند و هم علم مدعي حقيقت نمايي در اين عرصه است، ليكن گفته هاي آندو در برخي موارد متعارض است.2. علم و دين دو نهاد متمايز و بيگانه: سخن كساني كه كنار نهادن دين يا علم را از ساحت زندگيانسان برنمي تابند، اين است كه دين و علم دو مقوله جدا از هم و متغايرند و وظيفه و كاركردمتمايزي دارند و از اين روي هرگونه تعارضي ميان آن دو، از اساس منتفي است.3. علم و دين دو نهاد مكمل: كساني مدعي شده اند كه علم و دين ممكن است موضوع واحديداشته باشند، اما غرض و غايت آن دو متفاوت است.-49 كساني كه اعتقاد به تعارض دين و علم را دارند مواردي از تعارض اين دو را آورده اند. به عنوان مثال آيات كتاب مقدساز زمين مركزي عالم دفاع مي كند درحالي كه علم، خورشيد مركزي را پذيرفته است. يا مثلا آموزه هاي ديني ازخلقت ثابت انواع سخن مي گويد درحالي كه علمِ زيست شناسي، تحول انواع را پذيرفته است.-50 نقد ديدگاه تعارض علم و دين: 1 گروهي موارد ادعايي تعارض را مورد بحث قرار داده و ثابت كرده اند كه آيات عهدينيا قرآن كريم، اگرچه دلالتِ ظاهري بر خلقت مستقل انسان از خاك دارد، با توجه به قراين مختلف مي تواند با نظريهتكامل نيز سازگار باشد. 2 برخي از ناقدان با بهره گيري از ديدگاههاي رايج در فلسفه علم، مبني بر اين كه نظريات علميبرگردان واقعيت هاي خارجي نيست، بلكه بر ساخته هاي ذهني انسان استوار است كه به دليل سودمندي در تحليل وتبيين حوادث عالم مقبول افتاده است، به نقد ديدگاه تعارض ادعايي پرداخته اند. اين نظريه، كه در فلسفه علم امروز رواجناميده مي شود. « ابزارانگاري » ، دارد-51 كارل بارت كه يكي از تأثيرگذارترين متكلمان مسيحي است و بيشترين نقش را در بسط و توسعه سخت كيشي نويندارد معتقد بود كه الاهيات و علم با موضوع هاي از بُن متفاوتي سروكار دارند. موضوع الاهيات تجلي خداوند در مسيحاست و مضوع علم، جهان طبيعت. وي اعتقاد به تمايز حوزه علم و دين دارد.-52 پيش فرض اصلي سخت كيشي نوين اين است كه: متون مقدس، هيچ چيز معتبر و موثقي راجع به مسائل علمي به مانمي گويد.-53 فيلسوفان اگزيستانسياليست (اصالت وجود)، معمولاً معرفت علمي را غير شخصي و عيني مي دانند، اما معرفت ديني راعميقاً شخصي و ذهني. موضوع علم، اشياي مادي و نقش و كاركرد آنها است، اما موضوع دين واقعيت هاي شخصي واخلاقي.-54 فيلسوفان تحليل زباني، دين و علم را دو بازي زباني متفاوت مي دانند كه هر يك براي هدف خاصي برنامه ريزي شدهاست. غايت علمي نوعاً پيش بيني و كنترل است، اما زبانِ دين براي مقاصدي نظير نيايش و كسب آرامش به كار مي رود.-55 اشكال اساسي جدا انگاري مطلق ميان دين و علم، ناديده گرفتن بخشي از زبان دين است، كه بيان حقايق طبيعي است.-56 معتقدان به مكمل بودن علم و دين، تمايز موضوعي ميان علم و دين را نپذيرفته، مي گويند: بسا كه دين نيز دربارهحوادث طبيعي سخن گفته است. اما داشتن موضوع واحد، موجب تعارض ميان آن دو نيست، زيرا تبيين ديني از يكحادثه طبيعي، سمت و سويي متفاوت با تبيين علمي آن حادثه دارد. اين تبيين ها مكمل همديگرند. گفته اند: اگر ديندرباره عالم طبيعت، سخني گفته باشد، غرض از آن كشف معاني حوادث طبيعي است، درحالي كه علم با علل حوادثطبيعي سر و كار دارد.-57 پيش فرض نظريه مكمل بودن دين و علم، با نظريه متمايز بودن علم و دين مشترك است، زيرا هر دو بر اين باورند كهدين سخني درباره علل حوادث طبيعي نگفته است.-58 نقد نظريه مكمل بودن علم و دين: سخن گفتن از معاني حوادث منافاتي با سخن از علل آنها ندارد بنابراين نبايد از ايننكته غفلت شود كه برخي از گزاره هاي متون ديني نقش جملات و اظهارات علمي را نيز دارند. در چنين تفسيري از دين،امكان آن هست كه بين گفته دين و دستاورد علم تعارض افتد و مشكل از نو زنده شود. در پاسخ بايد گفت: علي الاصولچنين امكاني وجود دارد، اما راه هاي رهايي از اين چالش هم وجود دارد: يكي اين كه متون ديني تا حدي مجال تفسيرو تأويل دارند، ديگر اين كه نظريات علمي هم تا حدودي آميخته با ظن و فرض اند.-59 قرآن كريم، سخن گفتن خداوند با پيامبران را وحي ناميده است. وحي به معناي القاي محرمانه چيزي است.در قرآن مختلف است و گاهي درباره انسان هايي هم كه پيامبر نيستند، اين تعبير به كار « وحي » -60 موارد استعمال كلمهرفته است، گاهي به حيوانات نسبت داده شده است و گاهي حتي به جمادات هم وحي الهي فرود آمده است:و به مادر موسي وحي كرديم ... و پروردگار تو به زنبور عسل وحي كرد ... آن روز كه (زمين) خبرهاي خود را باز گويد (همانگونه) كه پروردگارت بدان وحي كرده است. معناي مشترك وحي در تمام اين استعمال ها، هدايت و راهنماييِ پنهان از ديده ديگران، است. البته در هرمورد، وحي الهي مناسب با گيرنده هدايت، شكل خاصي به خود مي گيرد.-61 براي ايمان به وحي كه شرط لازم تديّن است، لزومي به شناسايي دقيق آن نيست و تنها توجه به امكان آن و ادعايانبيا در باب وقوعش كافي است.-62 وحي از جانب خداوند است و گاهي پيامبر نيز انتظار آن را ندارد. اين ويژگي، وحي را هم از نبوغ و هم از كشف و شهود،برتر مي نشاند. نبوغ، قدرت شديد ذهني است كه برخي افراد را بدون نياز به طي مراحل علميِ لازم و معمول، به دركحقايق توفيق مي دهد. اما سنخ حقيقت هايي كه از اين رهگذر حاصل مي آيند، از نوع همان حقايقي است كه عقل قادربه ادراك آنها است، برخلاف حقايق وحياني كه بر اثر گشوده شدن چشم انداز جديد آشكار مي شود (تفاوت وحي و نبوغ).كشف و شهود كه معمولاً بر اثر رياضت نفس براي برخي ممكن مي گردد، برخلاف وحي، از انسان شروع مي شود. انساناگر توجه خود را از بيرون، معطوف به درون كند و مدتي نفسِ سركش را رياضت دهد، حقايقي را در عمق جان خود مييابد كه ديگران از آن بي بهره اند. وي اين حقايق را از كسي دريافت نمي كند، اما در وحي، پيامبر فقط گيرنده پيام استو خود مخاطبي است كه كسي براي او سخن مي گويد (تفاوت وحي و كشف و شهود).استفاده شده « بازگو » به معني « قل » -63 شايد دليل اين كه در قرآن كريم بيش از 300 بار خطاب به پيامبر اسلام از واژهاست، اين نكته باشد كه نقش پيامبر در ابلاغ وحي فقط تكرار بي كم و كاست پيام الهي است و از اين كه كوچكترينتغييري در آن بدهد، سخت بيم داده شده است.-64 پيامبران از ميان كساني انتخاب مي شدند كه شهرتي به دانشوري و علم نداشته و گاه خواندن و نوشتن نيز نميدانستند، تا اين شبهه بر ذهن آدميان هجوم نياورد كه گفته هاي آنان، حاصل دريافت شهودي است كه با بياني عصري وبرگرفته از فرهنگ زمانه آميخته است.-65 آيه زير اشاره بر اهميت حفظ متن وحي از هرگونه تغيير و دگرگوني دارد:پيام) فرود آمده اي است از جانب پروردگار جهانيان، و اگر (پيامبر) پاره اي گفته ها بر ما بسته بود، دست راستش را سخت ) مي گرفتيم، سپس رگ قلبش را پاره مي كرديم و هيچ يك از شما مانع از (عذاب) او نمي شد.-66 پيامبران مدعي دريافت پيام الهي از طريق وحي اند. تصديق و ايمان به اين ادعا يا بر اساس گواهي فطرت و اطمينانِبرآمده از عمق جان آدمي است و يا از رهگذر استدلال و استنباط. پس طلبِ دليل بر صدق ادعاي پيامبران، امري معقولو پسنديده است.-67 معجزه از ضروريات اديان است و ايمان به وقوع آن به معناي ايمان به قدرت غيبي انبيا و شرط رستگاري است.-68 آيات زير اشاره به اعجاز شكافته شدن ماه (شقّ القمر) توسط پيامبر اكرم صلوات الله عليه دارد.« سِحري دائم است » : نزديك شد قيامت و از هم شكافت ماه و هرگاه نشانه اي ببينند، روي برگردانند و گويند -69 پذيرش وقوع معجزه بدون علت، خلاف اصل بديهي عقل است و با فرهنگ خود قرآن كه بر نظام سبب و مسببي عالمصحه مي گذارد، منافات دارد. پذيرش وقوع معجزه بدون علت، پذيرش تصادف است كه پيامدهاي ويرانگري دارد، از جملهاين كه اگر بنا است معجزه بدون علت باشد، چرا كل عالم ممكنات بدون علت و بر حسب تصادف موجود نشده باشد، كهديگر نياز به خدا هم نباشد.-70 پاسخ مكاتب مختلف به علل وقوع معجزه:1. به اعتقاد اشاعره، علت تحقق معجزه اراده خداوند است و اراده او بر هر چيزي تواناست.2. به باور شيعيان بر جهان طبيعت، نظام ضروري اسباب و مسببات حاكم است. بر اين اساسمعجزه نيازمند توضيح و تبيين است، زيرا به ظاهر چنين مي نمايد كه نظام ضرورت طبيعت رانقض كرده است.3. برخي از دانشمندان مسلمان ضمن پذيرش نقش عناصر طبيعي در نظام خلقت و ارتباط ضروريعلّي و معلولي، جايي براي توجيه معجزه هم باز مي گذارند و آن از رهگذر دخالت نيروي غيرطبيعي در سيرِ طبيعي امور است.-71 در توضيح و تبيين چگونگي معجزه، با فرض قبول نظام ضروري عالم دو نظر وجود دارد: 1 معجزه اگرچه در ظاهرنقض قوانين طبيعي مي نمايد، در واقع چنين نيست و آن چه وجود دارد، علم انبيا به روندهاي جايگزين و بديلي استكه ما بر آنها واقف نيستيم.(اين تفسير كه جايي براي دخالت قدرت غيبي نمي گشايد، پذيرفتني نيست.) 2 پيامبر بااستمداد از غيب، قدرتي شگرف پيدا مي كند كه به وسيله آن در مسير طبيعي امور عالم دخل و تصرف مي كند. اما دخلو تصرف در روند طبيعي امور خود در چارچوب قواعد خاصي صورت مي گيرد و به معناي باطل كردن اسباب طبيعينيست.-72 مرتاض ها گاه كارهاي خارق العاده اي انجام مي دهند، اما تفاوت آنها با انبيا در قدرتي است كه موجب اين اَعمال است.قدرت پيامبران به اذن خداوند است، درحاليكه مرتاضان با تقويت قواي روحي خود و اثرگذاشتن در روندهاي طبيعيچنين اعمالي را انجام مي دهند.-73 در كتاب هاي كلامي براي تمييز معجزه از كرامت به مقارن بودن معجزه با ادعاي نبوت و دريافت وحي و خالي بودنكرامت از اين ادعا اشاره مي كنند (تفاوت معجزه و كرامت). كرامت بر خلاف رياضت، از غيب مدد مي گيرد، بي آنكه براياثبات رسالت باشد (تفاوت كرامت و رياضت).« حكم الامثال في ما يجوز و لايجوز واحد » -74 معجزه علاوه بر آن كه امكان وحي را ثابت مي كند، بر اساس قاعده معروف(اشياي همانند، داراي حكمي همانند هستند) نشان مي دهد چنان كه مي توان قدرتي را از غيب گرفت و عصايي را اژدهاكرد، مي توان سخن خداوند را از غيب گرفت و هم خود به آن علم پيدا كرد و هم ديگران را به آن آشنا كرد.-75 نقش معجزه بيشتر براي اثبات وقوع وحي است، نه امكان آن، و دلالت معجزه بر صدق ادعاي انبيا در دريافت وحياست.-76 اولين انساني كه پاي به عرصه وجود نهاد و زندگي را در زمين آغاز كرد، پيامبري از پيامبران خداوند بوده است. آياتزير به پيامبر بودن حضرت آدم اشاره دارد:به يقين، خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر مردم جهان، برتري داده است. و (خداوند) همه اسماء را به آدم آموخت. سپس آدم از پروردگارش كلماتي را دريافت كرد. -77 استناد به ادله اي كه در باب ضرورت وجود وحي و رسالت در زندگي انسان گفته شد، نيز مي تواند اين ادعا را، كهاولين انسان پيامبر بوده است، ثابت كند زيرا او نيز براي رستگاري خويش نياز به امداد الهي داشته است.-78 انواع پيامبران عبارت بوده اند از:1. برخي از فرستادگان را خداوند برمي انگيخت تا قوم و قبيله اي را از انحرافِ عقيدتي يا اخلاقيو اجتماعي ويژه اي كه بدان دچار شده بودند، برهاند. رسالت اين گروه از پيامبران به زمان ومكان خاصي محدود مي شد و پيام جهان شمولي نداشتند.2. برخي از فرستادگان الهي وظيفه تبليغ و استقرار شريعتِ پيامبران بزرگ مانند نوح و موسي رابر عهده داشتند. آنان مي بايست چراغ هدايتي را كه پيامبرانِ صاحب شريعت روشن كردهبودند، فروزان نگه دارند و آن پيام را در ديگر محدوده هاي جغرافيايي و زماني بگسترانند.3. گروهي كساني بودند كه در اصل فقط براي يك قوم يا ملت خاصي پيام الهي را مي آوردند وخود نيز دعوي جهان شمولي نداشتند. قرآن كريم درباره حضرت يونس مي فرمايد:و او را به سوي يك صد هزار (نفر از ساكنان نينوا) يا بيشتر روانه كرديم. پس ايمان آوردند و تا چنديبرخوردارشان كرديم.4. پيامبراني نيز بودند كه رسالتي عظيم تر داشتند و همگان مخاطبِ پيام الهي آنان بودند.-79 پيامبر عظيم الشأن اسلام علاوه بر اين كه صاحب شريعت است، ويژگي ديگري نيز دارد: او خاتم پيامبران است و ديناو آخرين برنامه سعادت.-80 اعتقاد به اين كه ماجراي پيامبري و نبوت با آمدن حضرت محمد صلوات الله عليه پايان مي گيرد و سلسله اي كه از آدمشروع شده بود با محمد صلوات الله عليه به فرجام مي رسد، از ضروريات دين اسلام است.-81 در غزوه تبوك پيامبر به حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: تو براي من مانند هارون براي موسي هستي، با اين تفاوتكه بعد از من پيامبر ديگري نخواهد آمد. (اين حديث اشاره به خاتمه نبوت دارد.)-82 آيه زير اشاره به خاتمه نبوت با حضرت محمد صلوات الله عليه دارد:محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست، ولي فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر هر چيزي دانا است.-83 قرآن كريم براي همه مردم نازل شده است.-84 خاتَم به معناي مهري است كه نامه يا پيام را با آن پايان مي دهند.-85 براي تحليل نظريِ دليل خاتميت اسلام، بايد وضع فكري و معنوي اقوام گذشته را با وضع بشر در دوره هاي بعد ازرسالت پيامبر اسلام سنجيد. بشريت مانند زندگي آدمي مراحل مختلفي دارد. دوره كودكي بشر سپري شده و مقارن ظهوراسلام، او وارد دوره پختگي و بلوغ خود شده بود و اين تفاوت دو دوره، خود را به صورت هاي مختلف نمايان مي سازد.بشر در دوران اوليه حيات خود به كودكي مي ماند كه محتاج مراقبت مستمر بود. انبيا پي در پي مي آمدند تا پيوسته ويرا متوجه رستگاري خود سازند. اما بشر امروز كه مخاطب اسلام است، به حدي از درك و بلوغ رسيده است كه با سرمايههاي زميني و آسماني خود، مي تواند وظايف خويش را تشخيص دهد و مسير رستگاري تا پايان را بپيمايد.-86 مفهوم اجتهاد، كه استنباط احكام تعاليم اسلام است، اهميت زيادي دارد، زيرا از رهگذر آن است كه اسلام بخش عمدهاي از نيازهاي جديد و بي سابقه ي بشري را پاسخ مي دهد. بايد توجه داشت كه مجتهد، حكم جديدي نمي آورد كه باخاتميت اسلام منافات داشته باشد، بلكه او فقط وقتي با موضوع جديدي مواجه مي شود كه حكم آن در متون دينينيامده است، حكم آن را با استفاده از تعاليم اسلامي بر اساس روش منظم و مدون (اصول فقه) استنباط مي كند و بهديگران اعلام مي دارد.-87 يكي از دلايل تجديد نبوت ها، تحريف هايي بود كه بشر در كتاب آسماني مي كرد و آن را از كتاب هدايت به كتابيمعمولي تنزّل مي داد و گاه حتي آن را مايه گمراهي ديگران مي ساخت.-88 فهم و دريافت معارف با استعداد و آمادگي ارتباط تنگاتنگي دارد.-89 قرآن متعهد به بيان حقايق لازم براي رستگاري انسان است و از اين جهت، چيزي را فروگذار نكرده است. از اين روپيشرفت در علوم طبيعي، رياضي و حتي فلسفه، آموزه هاي اسلام را دستخوش تغيير و تحول نمي كند و رشد علمي وتكنولوژي موجب تجديد نبوت نمي شود. آنچه ممكن است تغيير آن مايه نقص دين تلقي شود، تغيير در مناسبات حقوقياست، زيرا زندگي جديد مسائل جديدي مطرح كرده است، اما راه حل اسلامي براي حل اين گونه مسائل اجتهاد است.نام دارند. « اسباب النزول » ، -90 كتاب هاي كه در مورد موقعيت نزول آيات قرآن كريم نگاشته شده اند-91 در تلقي مسلمانان كلمه به كلمه قرآن سخن خداوند است، درحاليكه در تلقي بسياري از مسيحيان، كتاب مقدستعبيري از تجربه ديني عيسي است كه لزوماً از فرهنگ و زبان قوم خود اثر گرفته است، نه آنكه كلمات آن عين سخنخداوند باشد.-92 ريشه تمام علوم اسلامي (از كلام و فلسفه تا فقه و حقوق و اخلاق) همگي در آيات قرآن است.-93 طبق آيه زير خداوند وعده داده است كه قرآن را از هرگونه تحريفي حفظ كند:بي ترديد، ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده ايم، و قطعا نگهبان آن خواهيم بود. -94 براي روشن تر شدن معجزه قرآن، سه نكته را بايد در كانون توجه خود قرار داد: 1 خارق العاده بودن 2 استناد پيامبربه آن براي صدق ادعاي خود 3 ناتواني آدميان از معارضه با آن.-95 خارق العاده بودن قرآن را از جهات متعددي مي توان نشان داد، كه برخي بدين قرارند: اعجاز طريقي – اعجاز معنايي– اعجاز لفظي.-96 اعجاز طريقي قرآن كريم: آورنده قرآن بي هيچ ترديدي يك فرد عامي بوده و نام او در ميان دانشوران و اديبان آنروزگار نبوده است. نه فقط پيامبر، بلكه در محيط آن روز مكه، علم و دانش رواجي نداشت و زبان هنر تنها در وصف اميالپست آدمي درخشش داشت. اگر قرآن محصول خرد و انديشه ي خود او بود، بايد لاااقل از سال ها قبل كلماتي مانندقرآن از زبان او شنيده مي شد. نه فقط آوردن قرآن از جانب پيامبر خارق العاده بود، بلكه اصولاً برآمدن قرآن در محيطآن روز حجاز، بيرون از عادت و انتظار بود.-97 اعجاز لفظي قرآن كريم: قرآن در اوج فصاحت و بلاغت است، يعني به اعتراف سخن شناسان بزرگ، معاني مقصود را درعباراتي زيبا و رسا بيان مي كند. قرآن اسلوب بياني خاصي دارد كه نه شعر است و نه نثر معمولي. بخشي از فصاحت وبلاغت آن در زيبايي تعبيرها و به كارگيري مثل ها است. زيبايي قرآن در فصاحت و بلاغت الفاظش محصور نيست، بلكهآهنگ دلنشين اصوات آن نيز جلوه اي از اعجاز آن است.-98 زيبايي شعر در گروِ خيال پردازي آن است كه معمولاً هر چه از واقعيت دورتر باشد، به ذائقه آدمي شيرين تر مي آيد.اما قرآن از هرگونه خيال پردازي و تشبيه هاي مبالغه آميز رايج در شعر خالي است، با اين همه زيبايي آن مسحور كنندهاست.-99 اعجاز معنايي قرآن كريم: قرآن، كتاب هدايت و مشعل فروزان راه رستگاري است و هرچه را كه آدمي براي حصول بهسعادت دنيا و آخرت خود لازم دارد، به او مي آموزد.-100 در نگاه قرآن سعادت انسان از گذرگاه واقعيت ها عبور مي كند، به همين جهت است كه شناخت خداوند به عنوان اصليترين واقعيت هستي، و ايمان به فرشتگان به عنوان واقعيت مهم در عرصه فعل و تدبير الهي و شناخت ده ها واقعيت اصيلديگر، همگي اركان سعادت آدمي است.-101 خداي قرآن برخلاف خداي فيلسوفان، به عالَم انساني نظر دارد و آن را مشمول عنايت خود قرار مي دهد و از اين رواست كه انسان مي تواند به سوي او دست نياز بالا برد و بر او توكل نمايد.-102 سه دين بزرگ توحيدي عبارتند از يهوديت، مسيحيت و اسلام.-103 درباره اين كه پيامبران صاحب شريعت چه كساني بوده اند، اختلاف است. معمولاً آيين زرتشت هم جزو شرايع آسمانيبه شمار مي آيد. برخي از دين شناسان غربي آيين هاي بودا، كنفوسيوس و شينتو را هم جزء اديان آسماني به شمار آوردهاند، اما ديدگاه رايج و تقريباً اجماعي در ميان علماي اسلامي، خلاف آن است.-104 كساني معتقدند كه تكثر اديان نشانگر وجود راه هاي مختلف به خداوند است و در واقع به جاي يك صراط مستقيم،كثرت گرايي) ناميده مي شود. ) « پلوراليسم » صراط هاي مستقيم وجود دارد. اين نگرش، در اصطلاح رايج امروزيبيش از ديگران در دفاع از كثرت گرايي سخن گفته است. « جان هيك » -105 در ميان متكلمان مسيحي، شايدتذكر مي دهد كه كثرتِ اديان غير از كثرت گرايي است. اولي واقعيت خارجي است، اما ديگري نظريه « كيت يندل » -106الاهياتي يا فلسفي است كه مي خواهد آن تكثر واقعي اديان را توضيح دهد و نبايد كساني به بهانه واقعيت تكثر اديان، ازواقعي و حقيقي بودن كثرت گرايي سخن بگويند.همواره فقط يك دين وجود دارد كه مي تواند عهده دار هدايت انسان باشد. بنابراين، يك راه ،« حصرگرايي » -107 طبق نظريهمستقيم وجود دارد. حصرگرايي نگرش غالب در ميان پيروان هر ديني است.من راه و راستي و حيات هستم. هيچ كس نزد پدر جز به وسيله من » -108 اصحاب كليسا به استناد اين سخن عيسي كههمواره از انحصار دين نجات بخش و معتبر در مسيحيت دفاع مي كردند. ،«. نمي آيد-109 در ميان مسلمانان نيز اعتقاد جازم وجود دارد كه راه هدايت همواره واحد است، به طوري كه مسلمانان هر روز بارها از« اهدنا الصراط المستقيم » . خداوند مي خواهند كه آنان را به آن راه مستقيم نه راه هاي مستقيم هدايت كند-110 فليپ كويين سه عامل را زمينه هاي ظهور كثرت گرايي دانسته است: 1 بسياري از مسيحيان از جنگ هاي مذهبيخسته شده و نوعي تساهل و تسامح پيشه خود كرده بودند. 2 گسترش مطالعات اديان در جامعه مسيحي قرن بيستم ويافتن وجوه اشتراك بسياري ميان اسلام و مسيحيت 3 همزيستي پيروان اديان مختلف در كشورهاي غربي.-111 برخي از نويسندگان مسلمان از نوعي كثرت گرايي، به نام كثرت گرايي ديني غير فروكاهشي جانبداري مي كنند، كهمفاد آن همان حصرگرايي است.-112 مدعاي كانوني كثرت گرايي آن است كه همه اديان آسماني راه رستگاري اند. دليل اصلي اين ادّعا به نظر جان هيكآن است كه روح رستگاري عبارت است از اين كه آدمي از خودمحوري رهايي يابد و زندگي خود را بر مدار واقعيت سر وسامان دهد. روشن است كه مراد از واقعيت محوري، تنظيم حيات بر اساس خواست خداوند است. به عقيده هيك چنينكاري از همه اديان اصيل بر مي آيد.-113 واقعيتِ آشكاري كه كثرت گرايان را با مشكل مواجه مي كند، وجودِ اختلاف هاي عقيدتي در اديان موجود است.-114 نقد بر نظريه كثرت گرايي: برخي از ناقدان غربي به درستي اشاره كرده اند كه بايد انسان نسبت به متعلق پرستش وسرسپاري خود، برداشت صحيحي داشته باشد تا بتواند از دام خودپرستي بِرَهد. تا تصور روشن و درستي از معبود نباشد،ممكن است آدمي همچنان در دام خودپرستي باشد، هر چند بر او نام خداپرستي نهاده باشد. اين سخن قرآن است كه به«. آيا ديدي آن كه خدايش را هواي نفس خود گرفته بود » : پيروان خود هشدار مي دهد-115 پاسخ پلوراليست ها به اشكال ناسازگاري اعتقادات اديان: جان هيك مي گويد: آنچه اين تعارض ها و ناسازگاري را ازميان بر مي دارد آن است كه اين اعتقادات را آيينه واقعيات ندانيم. خداي واقعي نه خداي مسيحيان است و نه خدايمسلمانان، چرا كه اصلاً او در انديشه محدود آدمي نمي گنجد. آنچه اسلام و مسيحيت و يا هر دين ديگري را در يكرديف مي نشاند، آن است كه پيروان هر ديني، سوداي شناخت خداوند را دارند. وي براي توضيح نظر خود تمثيلي ميآورد: ما انسان ها در مواجهه با خداوند و عالم الوهي مانند نابينايان در مواجهه با يك فيل هستيم.-116 نقد بر پاسخ هيك بر اشكال ناسازگاري اعتقادات اديان: 1 برداشت عموم مؤمنان آن است كه اعتقادات ديني بازنمونحقيقت است. 2 اگرچه ذات ربوبي در دسترس فهم ما نيست، انسان مي تواند شناخت درست و مطابق با واقع از خالقخود بدست آورد، به ويژه آن كه آن معرفت را در آينه وحي باز جويد. تمثيل هيك خطاست. در واقع انسان در برخورد باغيب همچون انسان بينا، اما در تاريكي، با فيلي است كه هرگز نديده است. اگر شمعي در دستان بيننده قرار گيرد، اوتصوير روشني از فيل خواهد داشت. اشكال هيك در آن است كه انسان را محكوم به خطا درباره خداوند مي داند، اما چونآن خطا عام است، پس حقيقت همان است. اين اشكال ناشي از آن است كه وي مي كوشد تجربه ديني انسان معمولي رامبناي اعتقادات او قرار دهد و نقش معرفت بخشي وحي را ناديده بگيرد. در حقيقت وحي همان شمعي است كه برايشناخت غيب در دست انسان است. 3 اين سخن كه اعتقادات نقش مقدّمي دارند نبايد به معناي آن تلقي شود كه آنهاجزء سعادت آدمي نيستند، زيرا ركن اصلي سعادت آدمي توحيد است و انسان، حتي اگر بر فرض مي توانست بدون اعتقادِتوحيدي متحول شود، اين تحول سعادت بخش نبود.-117 پرسش: چگونه مي توان گفت برخي از آموزه هاي عقيدتي اديان آسماني مانند مسيحيت بر خلاف حق است؟ پاسخ:عيسي عليه السلام پيامبر بزرگ الهي است و تعاليم او همگي بر حق است، اما بايد به يك نكته اساسي توجه داشت و آناين كه آموزه هاي هيچ ديني نمي تواند در تعارض با دين ديگر باشد، چرا كه سرچشمه همه ي آنها يكي است. افزون برآن آموزه هاي ديني نبايد با دريافت هاي صريح عقلي بستيزد. هر جا چنين اتفاقي افتاد، بايد ديد كه آيا آن آموزه ها واقعاتعاليم آن دين است يا ناشي از سوء فهم و برخاسته از تحريف آموزه ها است.-118 بر اساس ديدگاه حصرگرايي در هر دوره اي فقط يك راه براي رستگاري وجود دارد.-119 اصولاً رسالت يك فرايند تكاملي بوده است و خداوند به اقتضاي رشد آگاهي و نيز ارتقاي سطح مسئوليت پذيري آدميان،هدايتِ درخور و مناسب را در اختيار آنان قرار مي داده است.در همين مورد حضرت عيسي عليه السلام مي فرمايند: گمان مبريد كه آمده ام تا تورات يا صحف انبيا را باطل سازم. نيامده ام تا باطل نمايم بلكه تا تمام نمايم.همچنين در قرآن كريم آمده است: امروز دين شما را برايتان كامل ونعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و راه اسلام را براي شما آييني برگزيدم.-120 با ظهور پيامبر اسلام قرآن كريم انسان ها را دعوت مي كند تا مسير رستگاري را از رهگذر اسلام بپيمايند.و هر كه جز اسلام، ديني ديگر جويد، هرگز از وي پذيرفته نشود، و وي در آخرت از زيانكاران است. به دين خاص اشاره دارد و نه به تسليم شدن و عبوديت. « اسلام » نكته: در اين آيه-121 يكي از مدافعان كثرت گرايي مي گويد: هر پيامبر و پيشواي مذهبي، فقط به دين خود دعوت مي كند، يعني هيچپيامبري نمي تواند پلوراليست باشد. او اصلاً تمام ماهيت رسالتش اين است كه ديگران را به سوي خود بخواند و از فرقهها و مكاتب ديگر منصرف كند.-122 حصرگرايي نگراني هايي را نيز بر مي انگيزد. از جمله اين كه به نظر مي آيد معناي پذيرفتن انحصار حق در يك دين،تعصب و دست كشيدن از ودارا با پيروان ديگر اديان و مكاتبِ انديشگي است. اين پندار هراس آور، بسياري از اهل انديشهرا به مخالفت با حصرگرايي كشانده است. حال آنكه اذعان به اين كه راه حقيقي سعادت دين اسلام است، به معناي آندر دين هيچ اجباري نيست و راه از » . نيست كه بايد انسان هاي ديگر را وادار به تسليم شدن در برابر اين حقيقت كنيم«. بيراهه به خوبي آشكار شده است-123 دعوت به حق بايد بر اساس حكمت و بصيرت باشد، نه به زور و قدرت. پيامبران و امامان كه به شيوه ي حصرگرايانهدعوت خود را پي مي گرفتند، با دلي به وسعت دريا مخالفان و پيروان اديان ديگر را بر مي تافتند و كرامت انساني آنان راهرگز پايمال نمي كرد.-124 قرآن كريم به ما تذكر مي دهد كه اساس مدارا با پيروان اديان ديگر نبايد كسب رضايت ايشان باشد، زيرا اين مسأله مارا به درآمدن در كيش و مسلك آنان و در نهايت خروج از صراط مستقيم وا مي دارد. بلكه اساس محبت به ديگران و مدارابا آنان، بايد براي كسب رضاي خداوند باشد، كه در اين صورت نه فقط مداراگر از جرگه اسلام خارج نمي شود، كه آنديگري را هم به اسلام مي گراياند.-125 شهيد مطهري مي گويد: ائمه تكيه شان بر اين مطلب بود كه هر چه بر سر انسان مي آيد از آن رو است كه حق بر اوعرضه بشود و او در مقابل حق، تعصب و عناد بورزد، و يا لااقل در شرايطي باشد كه مي بايست تحقيق و جستجو كند، اماافرادي كه ذاتاً و به واسطه قصور فهم و ادراك و يا به علل ديگر در شرايطي به سر مي برند كه مصداق منكر و يا مقصرمُرجون لامر » در تحقيق و جست و جو به شمار نمي روند، آنها در رديف منكران و مخالفان نيستند، آنها از مستضعفين وبه شمار مي روند. « اللهفصل دوم-126 بر مبناي جهان بيني توحيدي، از آنجا كه خداوند مالك تمام هستي است (ﻟِّﻠﻪَِّ ما فِي السَّمَاواتِ وَمَا فِي الأَرْضِ ) سررشته واختيار هستي نيز به دست اوست (فَاﻟﻠﻪَُّ هُوَ الْوَلِيُّ ) و شخص مؤمن كه براي خداوند چنين منزلتي قائل است، همواره او راولي و اختياردار خود مي داند، كسي كه اين حقيقت را كه غير از او هيچ ولي و صاحب اختياري وجود ندارد، درك كردهباشد (مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ ) خود را در سايه سار ولايت او قرار مي دهد و خداوند نيز ولايت خاص خويش را از او دريغنمي كند (اﻟﻠﻪُّ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ ) (وَاﻟّﻠﻪُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ ) (اﻟَّﻠﻪَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا) (وَاﻟَّﻠﻪُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ ).-127 كسي كه ولايت خداوند را در عمل نپذيرفته و از مسير حق خارج شده است، بي پناه خواهد ماند (وَالظَّالِمُونَ مَا لهَمُ مِّن وَلِيٍّوَلَا نَصِيرٍ ). او كه به ربوبيت خدا گردن نمي نهد، مولايي نخواهد داشت (أَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لهَمُْ ) و جز پذيرفتن ولايت شيطانراهي پيش پاي او نيست.-128 مؤمن و جامعه ايماني كه خدا را ولي خود قرار داده است، نبايد ولايت كفار را كه از ايمان به خدا روگردانده اند، پذيراكسي كه چنين .« أَيهَُّا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء َ» ، « أَيهَُّا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اﻟَّﻠﻪُ عَلَيْهِمْ َ» باشد.« وَمَن يَتَوَلهَّمُْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ » گروهي را به ولايت برمي گزيند بر خود و خداي خود ظلم كرده است-129 فرمانبرداري از غير خدا نقض ولايت خداوند است، زيرا اطاعت از طاغوت، با ايمان سرسازگاري ندارد.-130 نشانه ي پذيرش ولايت خدا، در عرصه عمل فردي، تن دادن به احكام او است و در صحنه اجتماع نيز، دل نبستن بهغير قانون الهي است.-131 پذيرش قانوني غير از قانون خداوند، كفر ورزيدن به ربوبيت تشريعي او است ، و از آنجا كه تصميم مولاي حقيقي خودوَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اﻟّﻠﻪُ فَأوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ : آنان كه فرمان مي دهند به غير آنچه » را گردن ننهاده است، ظلم به او محسوب مي شود.«. خداوند فرستاده است، هم آنان فاسقانند-132 مبناي هرگونه تصميمي در جامعه مؤمنان بايد خدا و احكام او باشد، و بايد هرگونه اختلاف با رجوع به دين خدا حل و.« وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اﻟَّﻠﻪِ » فصل شود-133 حكومت اسلام، حكومت قانون است. در اين طرز حكومت، حاكميت منحصر به خداست و قانون، حكم و فرمان خدااست. قانونِ اسلام، يا فرمان خدا، بر همه ي افراد و بر دولت اسلامي حكومت تام دارد.-134 بر مبناي جهان بيني توحيدي حق حاكميت و ولايت در انحصار خداست و كسي كه در مصدر حكومت قرار مي گيرد،به واقع در ولايت خدا دخالت كرده است. بنابراين اِعمال ولايت نيز در انحصار كسي خواهد بود كه مجوز چنان ولايتي رااز سوي خداوند، داشته باشد.اين است كه دخالت در امور ديگران، از اختيارات انحصاري خالق و مدبر و ولي حقيقي « حق الهي حاكميت » -135 مفهومانسان ها است. خداوند اين ولايت را از طريق اذني كه به فرد يا گروه خاصي مي دهد، اعمال مي كند. در قرآن كريم ازبراي حضرت داوود ياد شده است و وي از سوي خداوند اجازه مي يابد كه ميان مردم حكم راند. « جعل حكومت »-136 حاكميت ذاتاً و اصالتاً حقِ خداوند است و انسان ها به هيچ روي داراي حقِ ذاتي براي حاكميت نيستند، كه اآن را ازطريق قرارداد اجتماعي يا رضايت به ديگري واگذارند. آنان اگر حقي داشته باشند، حقي است كه خداوند به ايشان عطافرموده است. حاكم اصلي خداوند است. ولايت او ذاتي و اصلي است و ولايت ديگران تَبَعي است.-137 خداوند اگرچه داراي حق حاكميت و تصميم گيري براي همگان است، انسان ها را مجبور به پذيرش ولايت خود نكردهاست. از اين رو حق حاكميت خدا با آزادي انسانها منافات ندارد، زيرا انسان ها در پذيرفتن ولايت خداوند بر خود مختارند.-138 مناصب پيامبر صلي الله عليه عبارتند از: رسالت – مرجعيت علمي – ولايت.-139 پيامبر افزون بر ابلاغ وحي كه همان منصب رسالت است، مضامين وحي را نيز براي مردم تبيين مي نمود و قرآن رابراي مردم تفسير مي كرد. ايشان در تفصيل و تفسير وحي، بري از اشتباه و خطا بود و خداوند نيز مردم را تكليف فرمود.« كُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نهََاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا مَا آَ » : كه هر آنچه وي مي فرمايد بدان عمل نمايند-140 سنت نبوي كه همان گفتار و كردار پيامبر است، مبناي عمل مسلمانان قرار گرفت و پيامبر اكرم افزون بر رسالت، داراينقش مرجعيت علمي نيز بود، يعني در تفسير دين و ديدگاه شارع، مرجعيت داشت.-141 پيامبر علاوه بر منصب رسالت و مرجعيت علمي، داراي ولايت نيز بود، يعني بر مسلمانان نوعي صاحب اختياري وسرپرستي داشت.مادامي كه پيامبر در جامعه حضور داشت، به مقتضاي ولايت، رهبر مردم بود و رياست عام آنان را بر.« إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اﻟّﻠﻪُ وَرَسُولُه » و « لْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ النَّبِيُّ أَوْلَى ِ » : عهده داشت. قرآن كريم در مورد ولايت پيامبر مي فرمايد-142 در زمان رسول الله فقط اين طور نبود كه قانون را بيان و ابلاغ كنند، بلكه آن را اجرا مي كردند. رسول الله مجري قانونبود... اينجاست كه تشكيل حكومت و برقراري دستگاه اجرا و اداره لازم مي آيد. اعتقاد به ضرورت تشكيل حكومت وبرقراري دستگاه اجرا و اداره، جزئي از ولايت است. رسول اكرم در رأس تشكيلات اجرايي و اداري جامعه مسلمانان قرارداشت.-143 در اسلام دستوراتي وجود دارد كه از سويي عمل به آنها اجتناب ناپذير است و از سوي ديگر بدون وجود يك حكومتصالح عملاً قابل اجرا نيست و خداوند با ولايتي كه به پيامبر خود داده بود، تنها او صلاحيت چنين منصبي را داشت. اوأَيهَُّا النَّبِيُّ جَ اهِدِ وظيفه داشت مردم را براي جهاد بسيج كند (حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ ) و با كفار و منافقان جهاد كند (َالْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ ) ، در ميان آنها نظام داوري و قضاوت را بگستراند (لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اﻟّﻠﻪ ) و (وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اﻟّﻠﻪ )،نظام اخذ ماليات برپا دارد (خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَة )، اين وظايف و ده ها وظيفه ديگر نه از آن جهت است كه او صرفاً رسول وپيام آور است، بلكه از آن رو است كه ولايت مسلمانان را نيز بر عهده دارد.-144 ديانت اسلام يك ديانت عبادي تنها نيست و همين طور يك مذهب و ديانت سياسي تنها نيست، عبادي است و سياسي.-145 منصب رسالت پيامبر با رحلت ايشان پايان يافت اما در مورد منصبهاي مرجعيت علمي و ولايت ايشان دو نظر وجوددارد:1. ديدگاه نخست كه از اكثريت برخوردار بود، وحي قرآن و بيان پيامبر را كافي مي دانست و بعداز پيامبر براي كسي شأن مرجعيت معصومانه قائل نبود و نيز بر اين باور بود كه پيامبر شخصخاصي را براي اجراي دين در نظر نگرفته است، يعني حكومت اسلامي متولي خاصي ندارد.2. ديدگاه دوم كه نظر اقليت است بر اين عقيده بود كه دو سِمَت ياد شده باقي است و پيامبرجانشيناني دارد كه آن دو منصب را بر عهده دارند.-146 ديدگاه اهل سنت درباره مرجعيت علمي: به اعتقاد اهل سنت، پيامبر اكرم همه آنچه را كه براي امت اسلام و شناختدين لازم و كافي است، از زبان وحي و در قالب سنت خويش باز گفته است. با وجود اين در سال هاي بعد از وفات پيامبر،به تدريج اين انديشه كه صحابه پيامبر در تفسير دين از صلاحيت برخوردارند و وظيفه صيانت از دين بر عهده آنان است،قوت گرفت. بي ترديد در ميان صحابه، انسان هاي برجسته اي بودند كه نقش آنان را در انتقال و تبيين سنت پيامبر بهنسل بعد از خود، نمي توان ناديده گرفت، اما اين واقعيت را هم نمي توان ناديده گرفت كه تنها هم زماني عده اي با پيامبرنمي تواند مبناي صلاحيت علمي و اخلاقي آنان باشد.-147 مجتهد دانستن صحابه، تأثيرات بسيار عميقي بر جامعه اسلامي نهاد. بر مبناي تفسيرهاي مساحمه آميز از صحابه بودكه كعب الاحبارِ يهودي الاصل، مرجع علمي در زمان خليفه سوم مي شود. او با انديشه هاي يهودي گرايانه خود به امرتفسير اسلام مي پرداخت.-148 جريان مرجعيت ديني از نگاه اهل سنت بعد از پيامبر اكرم در راهي قرار گرفت كه پيروان مكتب اهل بيت از آنراضي نبودند. علامه طباطبايي، اسلام شناس معاصر، جريان مزبور را اين گونه ارزيابي مي كند: تأليف و كتابت در ميانخود را از هر كتاب علمي مستغني مي دانستند. صحابه « حسبنا كتاب الله » صحابه ممنوع و قدغن بود و در شعاع كلمهبه نشر حديث پرداختند و مصدر تعليم و تربيت قرار گرفته و علم حديث را به اوج عزت و مرغوبيت رسانيدند ليكن عواملياين احاديث را از ارزش واقعي انداختند.-149 عواملي كه باعث شدند حديث ارزش واقعي خود را از دست بدهد عبارت بودند از: نبود روح تحقيق در عامه صحابه –ممنوع بودن بحث و انتقاد در معارف ديني – قدغن نمودن كتابت از سوي خليفه – پيدا شدن عده قابل توجهي از ظاهرالاسلام هاي اسرائيلي كه اخبار و معارف انبياي سلف را آن طور كه دلشان مي خواست، نقل مي كردند – اقبال بيرون ازحد و اندازه عموم مسلمين به حديث و محدثين، جمعي از جاه طلبان و سودپرستان را براي كسب امتيازات اجتماعيتطميع نموده.-150 دلايلي كه به عوامل بالا كمك كرد كه تا حديث ارزش واقعي خود را نداشته باشد: 1 يك رشته احاديث معجول ياضعيف، جزء احاديث مقبول شمرده شد و خرافات بسياري داخل معارف اسلامي گرديد. 2 در اثر ممنوع بودن كتابت وتأليف، كميت قابل توجهي از حديث به دست فراموشي سپرده شد.-151 با وجود اينكه تعداد صحابه تا حدود 12000 نفر ضبط كرده اند، احاديث و رواياتي كه از آنان به يادگار مانده از چندصد روايت فقهي تجاوز نمي كند و روي هم رفته از هر صد صحابي 4 يا 5 حديث بيشتر در دست نيست.-152 كمي احاديث و مدارك فقهي و ابهام ادله استنباط، اثر نزديكي كه بخشيد اين بود كه فتاوا و آراي مختلف متناقضپيش آمده، رواج يافت. پيدايش اين « استحسان » و « قياس » زيادي در ميان فقها پيدا شد و به فاصله كمي مسأله عمل بهدو طريقه به واسطه كمبود محسوس وسايل استنباط، طبيعي و ضروري مي نمود. پس از چندي براي جلوگيري از هرجو مرجي كه افكار فقهي به وجود آورده بود، به فتاوا و آراي 4 نفر از فقها (مالكي، شافعي، ابوحنيفه و احمد بن حنبل)اجماع كردند و در نتيجه بحث و انتقاد علمي جاي خود را به جمود و خمود داده و اجتهاد به تقليد بي چون و چرا مبدلگرديد و تا عصر كنوني، نظر آزاد در يك مسأله فقهي بدعت شمرده مي شد.-153 در خصوص رهبري اجتماعي نيز اهل سنت بر اين عقيده اند كه بعد از پيامبر گرامي اسلام، گرچه منصب حكومت ورياست عامه امري ضروري است، پيامبر اكرم لازم نديدند كسي را بر اين منصب بگمارند. بدين ترتيب گرچه مشروعيتحكومت مبتني بر اذن الهي است، شريعتِ اسلامي اين منصب را در اختيار شخص خاصي قرار نداده است و اين منصبديني از راه هاي مختلف به حاكم و خليفه منتقل مي شود. ديدگاه معروف اهل سنت اين است كه خليفه ممكن استصلاحيت اخلاقي نداشته باشد، اما سلبِ عدالت، ولايتِ او را اسقاط نمي كند.-154 نووي عالم و محدث معروف اهل سنت، مي گويد: همه اهل سنت از فقها و محدثان و متكلمان بر اين عقيده اند كهخليفه و حاكم به دليل فسق و ظلم و تعطيل احكام خدا، عزل و خلع نمي شود و خروج و قيام عليه او جايز نيست.-155 اهل سنت، هم به لحاظ منشأ مشروعيت و شيوه به قدرت رسيدن خليفه و هم به لحاظ شرايط و اوصاف او، قائل بهتسامحند.-156 خلافت از نگاه اهل سنت مقام اجرا و رياست و حكومت است و صرفاً شأني جز مقام حكومتي ندارد. خليفه از مقام ومنزلت قدسي برخوردار نيست. اهل سنت بر اين عقيده اند كه امامت، جزء فروع و نه اصول دين قرار گرفته است. وقتيگفته شود مقام خلافت و امامت، امري است در حوزه عملِ مردم، خلافت چهره اي زميني پيدا مي كند و در دايره افعالانسان ها مي گنجد. در مقابل، وقتي خلافت و امامت را منصبي خدايي دانستيم، جايگاه آن در علم كلام خواهد بود.-157 از نظر اهل سنت، مسأله خلافت داراي چنان اهميتي كه نياز به بيان دين و پيامبر داشته باشد، نيست. آنان گاه به اينانتم اعلم بشؤون دنياكم: شما در مورد امور دنيايي خود از آگاهي بيشتري » : گفتار منصوب به پيامبر نيز استناد مي كنند كه فرمودبرخي نيز گفته اند كه عدم بيان پيامبر، از آن رو است كه وي آن را به صاحب نظران واگذار كرده است، نه .«. برخورداريداينكه در اين مسأله اهمالي صورت گرفته باشد. گروهي نيز بر اين باورند كه چون حكومت در زمان هاي مختلف شكلهاي گوناگوني مي پذيرد، پيامبر صلاح امت خود را در اين ديده است كه امر حكومت را به ممردم واگذارد تا طبقمقتضيات زمان خود، نظامي سازگار با روحيات و وضعيت اجتماعي خود برگزينند.-158 اهمالِ امر امامت يا واگذاري آن به امت كه از طرف اهل سنت بيان شده است با ضرورت هاي برخاسته از واقعيت هاياجتماعي آن عصر چندان سازگار نيست. عمق روحيات قبيله گرايي و تعصبات قومي حاكم، و توطئه هايي كه از نحيهدشمنان خارجي و ابرقدرت هاي آن عصر، دولت نوپاي جامعه اسلامي را تهديد مي كرد و نيز تحركات قبايل عرب، ظهورمدعيان دروغين و گسترش حركت هاي ارتدادآميز و مسائلي از اين قبيل، نظريه ي اهمال نص را بسيار تضعيف مي كند.امر مرسومي در آن عصر (زمان پيامبر) بود، مي توان پذيرفت كه مسأله قدرت حاكم، چنان نهادينه « انتخاب » -159 اگر روشو قانونمند بوده است كه مردم به طور طبيعي به وظيفه خود عمل مي كردند و از اين طريق خطري جامعه اسلامي راتهديد نمي كرده است، اما با اندك تأملي در واقعيت هاي تاريخي آن دوران و نوع روابط اجتماعي موجود در آن عصر،اساساً معهود و معمول نبوده است و نوعِ به حكومت رسيدنِ سه خليفه اول نيز اين « انتخاب » روشن مي شود كه شيوهسخن را آشكارتر مي كند.-160 مطابق ديدگاه هاي نظري اهل سنت، كاركردِ خليفه بيرون از اجراي مقررات ديني نيست، اما منزلتي كه آنان برايصحابه قائل بودند و عدمِ لحاظ و شرط مصونيتِ بالاي اخلاقي و علمي در حاكم (عصمت)، راه را براي اشتباهات بسياريدر روند حاكميت اسلام گشود و خلافت را مبدل به سلطنت نمود.-161 امام علي عليه السلام تحولات سالهاي پيش از خلافت خود را مثبت ارزيابي نمي كند و منشأ همه اين نابساماني ها رادوري از مركز حقيقي فضايل يعني اهل بيت پيامبر مي داند. ايشان مشكل را از آنجا مي دانند كه اساس، يعني همانرهبري جامعه، از مكان اصلي خود دور شد.-162 از ديدگاه شيعيان، از آنجا كه بزرگترين اشتباه در استقرار مركز قدرت و مسير خلافت صورت گرفته بود، به تدريجحكومت اسلامي به امپراتوري تبديل شد.-163 امامت از ديدگاه شيعيان كاركرد متفاوت با خلافت از منظر اهل تسنن دارد. خليفه از نگاه اهل سنت، شخصي است كهصرفا حكومت مي كند و رهبري اجتماعي را بر عهده دارد، اما امامت منزلتي است ديني و ادامه ي مناصب پيامبر.-164 امام داراي مرجعيت ديني است و گفتار و كردار او براي فهم دين منبع و سند محسوب مي شود، و تفسير حقيقي دينرا عهده دار است و نيز از طرف خدا داراي ولايت است و امر تدبير مردم به او سپرده شده است. بنابراين خداوند هدايت وولايت معصومانه امامان را در كنار دستورات و معارفِ وحياني قرار داده است و همان طور كه دين جنبه ي الهي دارد، امامنيز بايد بُعد الهي داشته باشد.-165 شيعه بر اين باور است كه امر تفسير و تبيين و بيان فروع دين بعد از پيامبر با همان كمّ و كيف، بر عهده امامان است.امامان معصوم همان عالماني هستند كه علم خود را وامدار كسب يا اجتهاد نيستند، به همين دليل امكان راهيابي خطا بهدانش آنان منتفي است.-166 فلسفه وجود امام به عنوان مرجع ديني و حافظ شريعت بر منوال و شيوه استدلالي عبارت است از: پذيرش جايگاه اسلامشناس الهي براي امامان از نظر طرفداران نظريه امامت مبتني است بر اين كه: پيغمبر از هيچ فرصتي كوتاهي نكرد وخيلي پيزها را تعليم داد، ولي با توجه به تاريخچه مكه و مدينه پيامبر و گرفتاري ها و مشاغل زيادي كه ايشان داشت،مسلم اين مدت وافي نبود كه همه احكام اسلام را براي همه مردم بيان كند و امكان ندارد كه چنين ديني، ناقص بيانشده باشد. بنابراين حتماً بايد كسي يا كساني در ميان اصحاب پيامبر وجود داشته باشند كه اسلام را به تمام و كمال ازپيغمبر گرفته و شاگردان مجهز ايشان باشند كه بعد از رفتن او از نظر توضيح و بيان اسلام نظير وي باشند... بايد لااقلبراي مدتي كارشناسان الهي در ميان مردم باشند كه اسلام را به خوبي به مردم بشناسانند.-167 نكته بالا با نظريه ختم نبوت و دين كامل منافاتي ندارد، زيرا شيعه مي گويد: نه خدا دستورات اسلام را ناقص به پيغمبروحي كرده و نه پيامبر آنها را براي مردم ناقص بيان كرد. پيغمبر كاملش را بيان كرد اما آنچه پيامبر كامل بيان كرد همهي آنهايي نبود كه به عمومِ مردم گفت بلكه همه دستوراتي را كه مِن جانب الله بود به شاگرد خاص خودش گفت و به او«. تو براي مردم بيان كن » : فرمود-168 سيد مرتضي متكلم بزرگ شيعي در مناظره علمي با متكلم بزرگ اهل سنت (قاضي عبدالجبار معتزلي) كتاب گرانقدريدر مسأله امامت به رشته تحرير در آورده است.-169 سيد مرتضي مي گويد: ملاك اهل سنت در مسأله امامت با ملاك ما شيعيان فرق دارد: ملاك ما براي ضرورت امام،حفظ شريعت است...ما مي گوييم دين نگهبان مي خواهد و اين نگهبان يا مردمند يا امام. شق اول ممكن نيست، بنابراينامامي لازم است و الّا لازم مي آيد كه امر دين مهمل و رها گذاشته شده باشد... براي اينكه شرع رسول الله بعد از رحلتايشان دستخوش تغيير و تبديل نشود، بايد كسي شريعت ايشان را نظارت و پاسداري كند.-170 عبدالجبار، مطابق نظر اهل سنت، قرآن و سنت را در پرتو اجتهاد مجتهدان كافي مي داند، اما سيد مرتضي معتقد استبايد در ميان مردم شخصيت عاري از خطايي باشد: حافظ دين نمي تواند معصوم نباشد، چرا كه در آن صورت دين ازتغيير و تبديل ايمن نخواهد ماند.-171 آمادگي كافي نداشتن مردم براي حفظ دين سرّ لزوم مرجعيت معصومانه است.-172 آنچه ائمه مي گويند مستند به پيغمبر است، نه به اين شكل كه پيغمبر به آنها تعليم كرد، بلكه به آن شكلي كه ميما نمي «. پيغمبر بابي از علم به روي من باز كرد كه از آن باب هزار باب ديگر باز شد » : گوييم علي عليه السلام فرمودتوانيم تفسير كنيم كه اين چگونه بوده است، همان طور كه وحي را نمي توانيم تفسير كنيم كه پيغمبر چگونه علم را ازناحيه خدا مي گيرد.نمي توانيم تفسير كنيم كه چه نوع ارتباط معنوي ميان پيامبر و علي بود كه پيامبر حقايق را به عليآموخت و به غير او نياموخت.-173 پيامبر اكرم در حديث ثقلين، امامان را به عنوان عِدل و همتاي قرآن معرفي مي كند، به گونه اي كه هرگز از هم جداكتاب و عترت دو گوهر «. إِنِّی تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ ﺍﺍﻟﻠﻪَِّ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَيْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَ ا عَلَیَّ الْحَوْضَ » : نمي شوندگرانبها است كه از پيامبر باقي مانده است. كتاب همان مفاهيم وحياني است و عترت نيز همان نگاهبان و حافظ و مفسرقرآن است. جايگاه مرجعيت ديني امامان از اين حديث به خوبي روشن مي شود.-174 به حكم عقل جاي هيچ ترديد نيست كه با حضور افرادي كه به لحاظ فضائل علمي و اخلاقي در اوج قرار دارند، ولايتافراد ديگر مورد رضايت خداوند نباشد. چون صاحب منصب امامت كبرا، بر اساس علم لدني كه خطاناپذير است، مي تواندجامعه را به نحو احسن اداره نمايد، مادامي كه چنين شخصي حضور دارد، نوبت به ديگران نمي رسد، چرا كه شعاع آگاهيديگران محدود است و دانش آنها بر اساس ظن و گمان و در معرض خطا و اشتباه است.-175 بر مبناي استدلال عقلي ولايت معصوم، نيازي به نصوص خاصي كه به صراحت ولايت علي عليه السلام را مستند و ثابتمي كند، نداريم بلكه اصلح بودن او براي استدلال، كافي است. شيخ مفيد عالم بزرگ شيعي با همين شيوه بر امامتحضرت علي عليه السلام استدلال كرده است. وي به نصوص مربوط به جعل ولايت براي امام علي عليه السلام استناد نميكند، بلكه دليل او تنها اصلح بودنِ آشكار حضرت است.أَطِيعُواْ اﻟّﻠﻪَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ » فرا مي خواند « اولي الامر » -176 خداوند در طول ولايت خود و ولايت پيامبر اكرم، مردم را به اطاعت ازبنابراين بعد از پيامبر بايد كساني باشند كه مانند وي از منصب ولايت برخوردار باشند و مردم نيز اطاعت آنان « وَأُوْلِي الأَمْرِرا گردن نهند. از طرفي نمي توان گفت اولي الامر همه آنهايي هستند كه عملاً و در خارج، اين منصب را بر عهده دارند،زيرا نمي توان پذيرفت خداوند به مردم دستور داده است كه از همه كساني كه ممدعي ولايتند، اطاعت كنند. بنابرايناولي الامر كساني هستند كه حقِ حاكميت دارند و از طرف دين و شريعت بر اين ولايت گماشته شده اند.إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اﻟّﻠﻪُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيؤُْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ : همانا ولي و سرپرست » : -177 در آيه ولايت آمده استاين رفتار به اذعان و شهادت منابع «. مسلمانان بعد از خدا و پيامبر، همان مؤمني است كه در حال نماز، صدقه پرداختروايي و تفسيري شيعه و سني، از امام علي عليه السلام سرزده است.-178 روشن ترين گفتار پيامبر درباره امامت، همان حديث غدير است. به گزارش مورخان پيامبر گرامي اسلام در راه بازگشتاز آخرين حج خود (حجه الوداع) در مكاني به نام غديرخم، در حاليكه هزاران زائر خانه خدا وي را همراهي مي كردند،مردم را فراخواند و اعلام داشت: به زودي دعوت حق را اجابت كرده و به جوار رحمت حق خواهد شتافت، ليكن پيش ازارتحال حامل يك پيام است كه موظف است آن را ابلاغ كند، در غير اين صورت حقِ رسالت را ادا نكرده است. آن گاه كهمن كنتُ مولاه فهذا عليٌ مولاه: هر كس را كه من مولاي او هستم، پس اين » : مردم ولايت پيامبر را تصديق كردند، فرمودسپس آيه اي نازل شد كه بر جامعيت اسلام و خشنودي خداوند از اين دين دلالت مي كرد. « علي بر او ولايت دارد-179 در اصل وقوع حادثه غدير و ابلاغ چنين پيامي از طرف پيامبر ترديدي نيست و اگر اختلافي ميان شيعيان و اهل سنتهست، تنها در فهم محتواي اين پيام است. شيعيان بر اين باورند كه محتواي پيام، نصب علي عليه السلام به منصب ولايتو سرپرستي مسلمانان است و برخي اهل سنت نيز در توجيه اين پيام، بر اين باورند كه ولايت در حديث غدير به معنايخلافت و سرپرستي نيست، بلكه پيامبر با اين اقدام خواسته اند علي عليه السلام را به عنوان فردي كه بايد مورد علاقه واحترام همگان باشد، معرفي نمايند.-180 از نظر شيعيان در اين حديث شواهد و قرايني است كه ترديدي باقي نمي گذارد كه حادثه غدير به منزله اعلام رسميخلافت حضرت علي بوده است:1 پيامبر جمعيت انبوهي را در يك روز گرمبراي يك پيام مهم فراخواند. لحن آيه نيز پيامبر را موظف به ابلاغپيامي مهم مي كند كه از تبليغ آن در بيم و ملاحظه داشته است. بعد از تبليغ نيز آيه ي اكمال و اتمام ديننازل مي شود. نمي توان پذيرفت صرفِ محبت به شخصي داراي چنان اهميت و جايگاهي باشد. ليكن تعيينمرجعيت ديني و رهبري مسلمانان آن چنان مهم است كه پيامبر در آخرين روزهاي زندگي خود، علي رغمهراسي كه از طرح آن دارد، احساس مي كند بايد آن را ابلاغ كند.بدين وسيله اقرار مي گيرند كه « اَلَستُ اولي بكم من انفسكم » : 2 در حادثه غدير پيامبر از حاضران مي پرسندايشان داراي ولايت بر مسلمانان بوده اند. پس از آنكه مردم به ولايت پيامبر اقرار كردند، پيامبر گرامي ميبدين ترتيب براي علي عليه السلام همان ولايتي را «. هر كس كه من مولاي اويم، علي مولاي اوست » فرمايندقرار مي دهند كه مردم آن را براي پيامبر اقرار كرده بودند.3 بعد از ابلاغ پيام، بزرگان صحابه و از جمله خليفه اول و دوم به علي عليه السلام تبريك مي گويند و اعلام«. اصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنه: تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن مسلمان گشتي » : مي دارنداز اين حادثه چنين بر مي آيد كه حاضران از محتواي پيام، سرپرستي و مرجعيت و رهبري را دريافت كرده اند.4 علي عليه السلام و ساير امامان نيز به تناسب به حديث غدير استناد كرده و آن را سند زنده ولايت عليعليه السلام دانسته اند.-181 حسّان در حادثه غدير قصيده اي به همان مناسبت سرود. با توجه به تعابيري مثل امام و هادي كه در مورد حضرتعلي عليه السلام به كار گرفته، مي توان مفهوم و معناي ولايت در پيام پيغمبر را دريافت.-182 حق حاكميت امامان بر اساس نصب الهي است. در عين حال، اين حق مسلم و قطعي، زماني مجوز اقدام حضرت ميشود كه مردم را براي پذيرش حاكميت حق، آماده مي بيند.-183 امام علي عليه السلام با وجود اينكه به وصيت پيامبر در اثبات حق خود استناد مي كند، در مقابل معاويه كه منكر چنينحقي است، به گونه اي ديگر استدلال مي كند و بيعت مردم را دليل مي شمارد: مردمي كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعتكردند، بيعت مرا نيزز پذيرفتند. پس كسي كه حاضر است نمي تواند ديگري را انتخاب كند و آن كه غايب بوده است نيزنمي تواند اقدام حاضران را نپذيرد.-184 امامدر نگاه متكلمان شيعي، وظايف پيامبر اكرم را نيز بر عهده دارد و در عين حال، وظيفه اجراي احكام دين خدا را نيزبر عهده دارد. اين دو منصب مبتني بر جعل و اعتبار است (يعني تا از طرف شارع چنين مسئوليتي به شخصي داده نشود،آن نقش را پيدا نمي كند.). امام افزون بر اين دو منصب داراي شخصيتي است كه او را از موقعيت ويژه اي برخوردار ميكند. اين همان منزلت امام در معنا و اصطلاحي است كه قرآن درباره حضرت ابراهيم از آن ياد مي كند. از نگاه قرآن، اينمنزلت در دسترس كساني قرار مي گيرد كه به بالاترين مقامات معرفتي (يقين) دست يافته باشند و افزون بر آن، وظيفه.« تِنَا يُوقِنُونَ َ لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا ِ َمْرَِ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يهَْدُونَ ِ » : بندگي خود را به بهترين وجه ادا كنند-185 شرط اول براي وصول به مقام امامت صبر و استقامت بر عبوديت است، آنگونه كه پيامبران بزرگ از عهده آن بر آمدند:يقين، شرط دوم براي رسيدن به اين منزلت است. مراد از يقين، معرفتِ بسيار بالايي .« فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ »وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ » : است كه نمونه اي از آن را قرآن در مورد حضرت ابراهيم ياد مي كند.« مِنَ الْمُوقِنِينَ-186 آنگاه كه خداوند حضرت ابراهيم را مي آزمايد و او از عهده امتحانات الهي به خوبي بر مي آيد، مقام امامت را به وي عطامي فرمايد.حضرت ابراهيم براي رسيدن به يقين، ملكوت آسمان ها و زمين را مشاهده كرد، مشاهده اي كه موقوف بهمرتبه اي ممتاز از حيث معرفت است.-187 برخي از كرامات اولياي خدا كه در قرآن آمده اند: باد مسخّر حضرت سليمان بود و به دستور او حركت مي كرد و حضرتعيسي گِل پرنده اي مي ساخت و به اذن خدا در آن مي دميد و به اذن خدا حيات مي يافت و نيز كور مادرزاد و افرادداراي مرض پيسي را به اذن خدا شفا مي داد و مردگان را به اذن خدا از قبر زنده خارج مي كرد.اي بزرگان، كدام يك از شما پيش از آنكه آنان از » : -188 قرآن كريم در مورد منشأ كرامات، حادثه اي را نقل مي كند: سليمان گفتمن پيش از آنكه از جايت برخيزي آن را به نزد تو مي آورم » : عفريتي از جنيان گفت «؟ در تسليم نزد من آيند، تخت او را براي من مي آوردمن پيش از آنكه چشمت را بر هم زني، آن را به نزدت » : بهره اي داشت، گفت « علم كتاب » كسي كه از «. و من بر اين كار تواناي درستكارمبهره اي داشت. بنابراين « علم كتاب » فردي كه توانست تخت ملكه سبا را در يك چشم بر هم زدن حاضر كند، از .« مي آورمگونه اي از معرفت، غير از معرفت هاي معمولي در اختيار آن فرد بود كه توانست اين تصرف تكويني را انجام دهد و اينقدرت تصرف نتيجه طبيعي آن آگاهي است.-189 امام مي تواند گاه در حوادث جهان آن چنان كه مي خواهد، تصرف كند. امامان كه از طهارت روح و معرفت شهودي وقدرت بالاي نفساني برخوردارند، بر عالم كائنات تسلط دارند. ائمه همان گونه كه بر عالم كائنات اشراف دارند، بر انسان هانيز ناظر و چيره اند و به همين جهت، مؤمنان دل در گرو ارتباط معنوي با امامان دارند و به ايشان توسل مي جويند. اينمقام، همان مرتبه ولايت باطني امام است كه بر اساس آن هدايت عموم مؤمنان را بر عهده دارند و عقده هاي آنان را ميگشايند و آنها را از تنگنا بيرون مي آورند. اين همان منصب خلافت كبرا است. امام در اينجا نمايانگر اوصاف و اسماي الهياست و خليفه و نماينده خدا بر روي زمين و واسطه ميان خدا و مردم است. او همان انسان كامل است كه راهنما و رهبرحقيقي انسان ها بر روي زمين است.-190 از آنجا كه امامت منزلتي الهي است و افراد خاصي از جانب خدا به اين منظور گمارده شده اند، تمامي امامان معصوم بابيان پيامبر و يا با بيان امام پيشين شناسايي مي شوند. اين به معناي آن نيست كه امامان به نحو موروثي، هر كدامفرزندي از فرزندان خود را بر اين امر مي گمارند بلكه بيان آنها تنها براي هدايت پيروان است.-191 در تلقي شيعي مقام وصايت پيامبر فراتر از حكومت است، گرچه مادامي كه امام در جامعه حضوري ظاهري دارد، تصديظاهري حكومت حقّ او است.-192 امامت كه منصبي است الهي، در گرو سنّ خاصي نيست. از اين رو ممكن است فردي در سن كودكي نيز به اين مقامنايل گردد. از آنجا كه امامان، نه به كسب علم و اجتهاد، كه به الهام و تربيت الهي، به اين مقام مي رسند، سن اثري درتعيين امام ندارد. از اين رو امام نهم در هشت سالگي، امام دهم در نه سالگي و امام دوازدهم در پنج سالگي به امامترسيدند.-193 در قرآن كريم به رسالت و نبوت حضرت عيسي در كودكي اشاره شده است. و در مورد حضرت يحيي نيز قرآن كريمتصريح مي دارد كه در سن كودكي به مقام نبوت رسيده است.-194 پاره اي از فوايد علمي اخلاقي حضور امامان در جامعه، بدين قرار است:1. موقعيت علمي امامان شيعه آن چنان در كانون توجه مسلمانان قرار داشته است كه در هيچعصري، حتي دانشمندان احساس بي نيازي از آنان نكرده اند. امامان به عالمان آل محمد صلواتالله عليه معروف بودند.2. موقعيت ممتاز اخلاقي امامان كه اسوه هاي معنوي و اخلاقي در جامعه اسلامي بودند، نقشِبسزايي در تربيت اخلاقي مؤمنان و رشد و اعتلاي معنوي آنان داشته است، تا جايي كه گذشتهاز شيعيان، عموم مسلمانان نيز همواره تحت تأثير جاذبه هاي معنوي امامان قرار داشته اند.3. به بركت حضور امامان، مكتب فكري و سياسي شيعه شكل گرفته، شكوفا شد.-195 وسائل الشيعه مجموعه روايي شيعه است كه توسط عالم بزرگ، مرحوم شيخ حر عاملي جمع آوري شده است.-196 بعد از خلافت امام علي عليه السلام و با قيام امام حسين عليه السلام و پيامدهاي آن، اندك اندك جمعيت شيعيان ازجريان غالب جدا مي شود. آنان كه به لحاظ سياسي و تحركات اجتماعي، موقعيت خاصي پيدا كرده اند، در دوران امامباقر و امام صادق عليهما السلام در قالب يك مكتب فكري كه ويژگي اصلي آن پذيرش نظريه امامت است و با داشتنشريعت مستقل كه مأخوذ از سنت معصومان است، در جامعه اسلامي وزن خاصي پيدا مي كنند. در همين دوران يعنياوايل قرن دوم هجري، مباحث مربوط به امامت و اصول عقايد از ديدگاه شيعه به طور جدي مطرح مي شود و نيز شاگردانخاص مكتب فكري شيعه در جامعه پراكنده مي شوند.-197 در اوايل قرن دوم امام در جامعه ي شيعي براي سازمان دهي امور شيعيان، وكيلان و سفيراني را در ميان پيروان تعيينمي كند. مردم نيز از طريق آنان، افزون بر اخذ دستورات ديني و شريعت اسلامي، دستورات اجتماعي خود را اخذ ميو رعايت مصالح زمان، بيشتر در پي حفظ اين گروه و تقويت بنيان هاي فكري اين « تقيه » كردند. البته امام مبني برمكتب و مذهب است.-198 در سال هايي كه حكومت سلطنتي امويان، سخت دچار بحران مشروعيت است، و جامعه شاهد انقلاب است، امام صادقعليه السلام محوري ترين شخصيتي است كه اذهان را متوجه خود ساخته است، اما ترجيح مي دهند كه از موقعيت پيشآمده در جهت استحكام بنيان هاي فكري جامعه شيعي استفاده كنند.-199 شبكه روابط اجتماعي اي كه در دوران امام صادق در درون جامعه شيعي شكل گرفته بود و وجود تشكيلاتي كه ميانامام و امت نقش نايبان و وكيلان و سفيران را ايفا مي نمود، حكومت وقت را نگران مي كرد. از اين رو است كه امام هفتمساليان درازي از عمر شريف خود را در زندان به سر مي برند و در غياب ايشان، جامعه شيعي از طريق نايبان آن حضرتبه تلاش خود ادامه مي دهد.-200 در زمان امام هشتم كه طرفداران امام از موقعيت بالايي برخوردارند، سياست حاكمان به دنبال آن بود كه به گونه ايمنزلت امام و تفكر امام را تنزل دهند. اجبار آن حضرت به پذيرش ولايتعهدي براي پيشبرد همين سياست بود. اما امامدر همان دوران با توضيح نظريه امامت جامعه شيعي را با تفكر امامت عميقاً آشنا مي كنند.است و پيروان و معتقدان « امامت در سن كودكي » -201 بعد از امام هشتم، نقطه عطفي در جامعه شيعي پديدار مي گردد و آنبه امامت، با امتحانِ سختي روبرو مي شوند.-202 از دوران امام دهم، ارتباطِ ظاهري امام با مردم كمتر مي شود، چنانكه معمولاً از طريق نامه و از رهگذر نايبان و وكلايحضرت اين ارتباط ها برقرار مي شود. اين روال در زمان امام عسگري ادامه پيدا كرد. امام محلي را براي ثبت و ضبط امورو پيگيري آنها اختصاص داد و عثمان بن سعيد عَمري را كه از جمله نايبان و وكلاي مورد اعتماد ايشان بود، عهده دارامور دفتري كرد.خو گرفت. افزون بر آن مردم در « امامت در سن كودكي » -203 در دوران سه امام نهم، دهم و يازدهم، جامعه شيعي با مسألهاين دوران، به حضور كوتاه و منقطع امام عادت كردند و براي دوران غيبت آماده شدند.كه عهده دار پي گيري امور امام يازدهم بود، « عثمان بن سعيد » -204 با رحلت امام عسگري، فرزند ايشان به امامت رسيد واز جانب امام مهدي (عج) در اين سمت باقي ماند.-205 در دوران غيبت صغرا چهار نفر، به نوبت عهده دار نيابت اصلي از امام غايب بودند: عثمان بن سعيد عمري ، محمد بنعثمان بن سعيد، حسين بن روح و علي بن محمد سمري. شيعيان آن حضرت، مشكلات و مسائل خويش را از طريق اينچهار نايب، به امام عرضه مي كردند و امام شفاهي يا كتبي پاسخ مي گفتند. در منابع شيعي، به نامه هايي از آن حضرتناميده شده، اشاره شده است. « توقيعات » كه-206 با انتهاي حيات آخرين نايب غيبت صغرا پايان گرفت و دوران غيبت كبرا كه نقطه عطف ديگري براي نظريه امامت درنزد شيعه است، آغاز مي شود.-207 نظريه ي امام غايب، ريشه در منابع ديني و اعتقادي شيعيان دارد و چنين امري از پيش در جامعه اسلامي پيش بينيشده بود. اين مسأله از زمان پيامبر مطرح بوده و منشأ آن رواياتي است كه آن حضرت، بشارت تولد فرزندي را از سلالهخود داده بود كه از ديده ها پنهان خواهد شد.-208 محدث معروف حسن بن محبوب حدود صد سال قبل از زمان غيبت، در كتاب خود اخبار مربوط به غيبت را گردآوردهاست.ابوبصير مي گويد: به امام صادق عرض كردم: امام باقر فرمودند: قائم آل محمد دو غيبت » : -209 حديث راجع به مسأله غيبت«. دارد يكي طولاني و ديگري كوتاه. امام صادق فرمود: آري يكي از آن دو غيبت از ديگري طولاني تر مي شود-210 مسأله غيبت، اختصاص به شيعيان نداشت و در كانون عقايد تمام مسلمانان قرار گرفته بود، زيرا روايات بسياري از پيامبربر آن صحه مي گذاشت.-211 افزون بر اينكه پذيرش غيبت و امام غايب با مباني نظري شيعيان سازگار است، در تجربه تاريخي نيز اين واقعيت برايشيعيان به اثبات رسيده است. امام در مدت بيش از دو ثلث قرن، از طريق نايباني كه جلالتِ شأن و منزلت اجتماعي آنانبر خاص و عام پوشيده نيست، با مردم ارتباط دارد. همچنين مشكلات و مسائل مردم را به طور كتبي يا شفاهي به عرضامام مي رساندند و پاسخ ايشان را نيز به مردم باز مي گفتند.-212 در اعتقادات شيعي خاتميت پيامبر به وصايت و امامت امامان منتهي مي شود و استمرار خاتميت، در ولايت امامانمعصوم است.-213 تأكيد شيعيان بر اين كه امامت منصبي فراتر از خلافت ظاهري است، غايب بودن امام را نيز توجيه مي كند، زيرا گرچهخلافتِ ظاهري با غيبت نمي سازد، خلافتِ حقيقي و امامت، آن را بر مي تابد. امام در اين دوران بسان خورشيدي استكه در پشت ابرها پنهان است، اما همانگونه كه خورشيد از پشت ابرها نيز نظام كائنات را روشنايي گرما مي بخشد، امامغايب نيز منشأ بركات و هدايت براي مردم است.-214 پروفسور هانري كربن، فيلسوف شرق شناس فرانسوي، اعتقاد شيعه به ولايت معنوي امام غايب را چنين گزارش ميكند: به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهي را ميان خدا و خلق هميشه زنده نگه داشته و بهطور مستمر و پيوسته ولايت را زنده و پابرجا مي گذارد.-215 نظريه مهدويت در اديان آسماني: تمام اديان آسماني، پيروان خود را به آينده اي درخشان نويد داده اند، آينده اي كهدر آن مردي الهي و آسماني ظهور خواهد كرد و سعادت عمومي و صلح جهاني و خير و بركت را براي همگان به ارمغانخواهد آورد. مي توان گفت بعد از اعتقاد به خدا و نبوت و معاد، آنچه همه اديان بر آن اتفاق دارند، همين اعتقاد به منجياست. بنابراين اعتقاد به منجي، بخشي از باورهاي بنيادين اديان است.-216 قرآن كريم بشارت داده است كه دين حقي كه خاتم پيامبران واسطه ابلاغ آن است، روزي فراگير خواهد شد و سرانجامإِنَّ » : و باطل محو و نابودشدني است « ْبَى اﻟّﻠﻪُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُ ورَه وََ » : نور خدا در منتهاي ظهور و حد اعلاي خود خواهد درخشيداين وعده الهي پيش از اين نيز در زبور داوود داده شده است كه بندگان صالح خدا وارث زمين خواهند « الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًاشد و سلطه خود را بر آن مي گسترانند.-217 گرچه در اصل اعتقاد به ظهور مهدي در آخرالزمان، تفاوتي ميان فِرَق مختلف اسلامي وجود ندارد اختلاف عمده شيعيانبا اهل سنت در اين است كه شيعيان مصلح موعود را همان امام غايب مي دانند. بدين ترتيب مهدي (عج) همان امام زندهاي است كه سال ها ميان مردم زندگي كرده است و پيروان، حضورش را در زندگي خود احساس مي كنند و با او نجوادارند. مهدي و منجي كسي نيست كه در آخرالزمان متولد شود تا مسير تاريخ را دگرگون كند. از اين ديدگاه، شخصِمنتظِر، به مهدي موعود نزديك است و ميان خود و او فاصله اي تا ناكجا آباد احساس نمي كند.فصل سوم-218 از نگاه شيعه امامان از رهگذر نوعي ارتباط با منبع خطاناپذير معرفت، محتواي دين و تفسير معصومانه قرآن را در اختيارهمگان قرار مي دادند. طبيعي است كه در دوران غيبت، ارتباط ما با چنين معرفتي قطع است. از اين رو نقش عالمانديني و سنت اجتهاد در اين دوران برجسته تر مي شود.-219 اولين مجموعه روايي در ابتداي دوره غيبت كتاب ارزشمند اصول و فروع كافي است كه توسط دانشمند بزرگ شيعي،محمد بن يعقوب كليني تنظيم گرديد. بعد از وي شيخ صدوق با تلاش پيگير و ملاقات با دانشمندان بسيار، موفق بهگرديد. « من لايحضره الفقيه » تدوين كتابي ارجمند به نام-220 شيخ مفيد از علماي عصر غيبت است كه با تبحري كه در مذاهب مختلف فقهي و كلامي يافت، موفقيت بسيار والاييرا در حوزه تفكر اسلامي به دست آورد.-221 سيد مرتضي كه از شاگردان شيخ مفيد است و منزلت بسيار بالايي در شكل گيري علوم اسلامي در دوران غيبت دارد.وي افزون بر تلاش عالمانه اش در حوزه فقه شيعه، به گسترش تفكر عقلاني در علم كلام توفيق يافت.-222 با ظهور شيخ طوسي اجتهاد شيعي وارد مرحله جديدي شد. وي كه بعد از استاد خود، سيد مرتضي، متولي زعامتو « تهذيب » مذهبي شد، توانست شاگردان بسياري را در حوزه درس خود گرد آورد. دو كتاب ارزشمند وي، يعنيدر كنار كافي و من لايحضره الفقيه، كتب اربعه شيعيان را تشكيل مي دهد. شيخ طوسي توانست پويايي « استبصار »سنت اجتهاد را به معناي دقيق كلمه، در حوزه تفكر شيعي راه بيندازد.-223 تأمل و تدبر و تجزيه و تحليل در منابع روايي كه از دوران شيخ مفيد آغاز گرديده بود، در زمان شيخ طوسي (م 436ق) موقعيت بسيار مطلوبي يافت. علم كلام نيز با تلاش هاي شيخ طوسي از منزلت بالايي برخوردار گرديد و به همتوالاي عالمان بزرگي چون خواجه نصير الدين طوسي (م 672 ق) و علامه حلي موقعيت بسيار ممتازي پيدا كرد.-224 وجود تفكر عقلاني در كنار توجه به منابع روايي، موجب گرديد كه فلسفه و تفكر عقلاني در مقوله هستي، در ميانمتفكران شيعي، جايگاه مناسبي بيابد چنانكه تأثير علماي شيعي را در رشد و بالندگي فلسفه اسلامي و شكوفايي آن رادر فلسفه ملاصدرا، نمي توان ناديده گرفت.-225 مسلك اَخباري: در قرن يازدهم دانشمنداني ظهور كردند كه مخالف تفكر عقلاني در فهم دين بودند و بر مجتهداني كهبه قواعد عقلي اجازه دخالت در استنباط احكام مي دادند، خرده گرفتند. اهتمام و توجه اين گروه به اَخبار و روايات، بهتأليف مجموعه هاي بزرگ روايي انجاميد، كتاب هايي مانند وسائل الشيعه، بحارالانوار و وافي از اين دست است.-226 در غياب امامان، عالمان ديني معارف اسلامي را بر مبناي اجتهاد از منابع دين استنباط مي كنند. بر اين اساس مجتهدكسي است كه توانايي استنباط احكام را دارا است.-227 در فرهنگ شيعه، مراجع ديني عالماني هستند كه علاوه بر مرجعيت ديني از منزلت بالاي اخلاقي و مديريتي نيزبررخوردارند. تقليد و تبعيت از آراي كساني كه واجد چنين صلاحيت هايي نيستند، جايز نيست.-228 ويژگي هاي سنت اجتهاد عباتند از:1. غير انحصاري بودن اجتهاد: يعني اجتهاد ويژه صنف يا گروهي خاص نيست.2. باز بودن باب اجتهاد: در چارچوب منابع ديني و ضوابط و قواعد استنباط، همواره هر فرد صاحبصلاحيتي مي تواند دست به اجتهاد بزند و فردي كه خود توانا بر اجتهاد و استنباط است، نميتواند از ديگران تقليد كند، بر خلاف ديدگاه اهل سنت كه در احكام شرعي تنها در چهارچوبديدگاههاي اجتهادي تني چند از مجتهدان خود حق دارند اظهار نظر كنند.3. ضابطه مندي اجتهاد: فرايند رسيدن به فهم دين، تنها در صورتي كه برخاسته از منطق خاصخود باشد، اجتهاد تلقي مي شود. از اين روي فهمي كه برآمده از اين منطق و ضابطه مند نباشد،است و فاقد اعتبار. « تفسير به رأي »-229 فهم ضابطه مند، همواره به حقيقت و حكم قطعي نمي انجامد. از اين رو نظريه مجتهد، بر خلاف فهم امام معصوم لزوماًدركِ معصومانه اي از دين نيست، بلكه در نهايت، فهمي است كه براي خود او و كساني كه از او تقليد مي كنند، حجت والزام آور است. بنابراين مرز ميان اجتهاد و تفسير به رأي، همان ضابطه مندي است.-230 با اينكه عقل در كنار قرآن و سنت، يكي از منابع مهم فهم دين است و عقل و دين در هماهنگي كامل با يكديگر قراردارند، نبايد تمام دستاوردهاي عقلي بشر را، در فهم دين وارد كرد.-231 در دوران غيبت صغرا، سرپرستي امور شيعيان زير نظر امام و از طريق نايبان خاص ايشان بود. با بسته شدن باب نيابتِخاص، عالمان ديني، نايبانِ عام آن حضرت شناخته مي شوند.-232 در انديشه سياسي شيعه، حكومت از آنِ خدا است، پيامبر و امامان كه حقِ تصرف در حوزه عمومي دارند و مي توانندبر مردم فرمان برانند.-233 نظريه نيابت: از ديدگاه شيخ مفيد، اقامه ي حدود كه نوعي تصرف در حوزه عمومي است، به دست امام و در صورتفقدان وي بر عهده نماينده ايشان است. بنابراين در دوران غيبت امام معصوم، فقط نماينده و نايب امام است كه مي تواندچنين اقداماتي را صورت دهد. بدين ترتيب حتي اگر حكومت وقت شخصِ صلاحيت داري را هم بر اين منصب بگمارد، ازنگاه اين دانشمند شيعي، او در واقع به نمايندگي از سوي امام داراي چنين حقي شده است، نه به اعتبار منصبي كه ازجانب حاكم غير مشروع در اختيار او نهاده شده است.-234 پرداخت ماليات هاي اسلامي، مانند خمس و زكات كه در دورانِ غيبت، به عالمان دين، بر مبناي نظريه نيابت است.-235 در انديشه سياسي عالمان شيعه، ولايت از آنِ معصوم است و هر فردي با فرض اين كه داراي صلاحيت هاي لازم باشد،اِعمال ولايت مي كند. به اين معنا كه ولايت، بعد از خدا و پيامبر از آنِ معصوم است و در دوران غيبت، « نيابت از امام » بهعالمان دين به نيابت از امام آن سِمَت الهي را تصدي مي كنند.-236 عالمان دين همواره شرايط را براي اعمال ولايت سياسي عامه مساعد نمي ديدند و گاه آن را امري در حد محال ميدانستند. ولي هرگاه كه مي توانستند از اين عنوان و سمت استفاده كنند، وارد عمل شده و يا به ديگران اجازه ي اعمالولايت مي دادند. مثلاً عالم بزرگ دوران قاجار، مرحوم كاشف الغطاء به پادشاه وقت، فتحعلي شاه قاجار اجازه مي دهد كهبا روس ها بجنگد و از مرزهاي كشور اسلامي ايران پاسداري كند.-237 قيام امام خميني با هدف براندازي رژيم شاهنشاهي پهلوي كه حركتي سياسي بود، ريشه در اصل فقهي نيابت ولي عصر(عج) داشت.-238 اصل وجود نهاد ولايت، مبتني بر نياز ضروري و متكي بر فطرت انساني است. اين ضرورت در همه اعصار و زمان هاحضور داشته است. زيرا اجراي كامل دين در گرو تشكيل حكومت اسلامي است و چنين ضرورتي نمي تواند موقت ومحدود به دوران حضور پيامبر و يا ظهور معصوم باشد.-239 امام خميني ولايت فقيه را امري بديهي دانسته اين گونه استدلال مي كنند: شرايطي كه براي زمامدار ضروري است،مستقيماً ناشي از طبيعت حكومت اسلامي است. پس از شرايط عامه، مثل عقل و تدبير، دو شرط اساسي وجود دارد كهعبارتند از: 1 چون حكومت اسلام، حكومت قانون است، براي زمامدار علم به قوانين لازم مي باشد. 2 زمامدار بايستي ازباشد و دامنش به معاصي آلوده نباشد. « عادل » كمال اعتقادي و اخلاقي برخوردار ومي توان به اين دو شرط (فقاهت و عدالت) « شغل » و « شاغل » -240 از تحليل ماهيت و وظايف و لحاظ تناسب لازم ميانبراي ولايت فقيه رسيد.-241 ولايت، ملازم با دخالت در حوزه اختيار ديگران است، بر خلاف قاعده جاري در زندگي انسان ها است، زيرا اصل و قاعدهاين است كه كسي حق تصرف و دخالت در امور ديگران را ندارد. بنابراين اصل بر عدم ولايت است. از طرفي، ولايت،ضرورتي اجتماعي است و بدون آن زندگي اجتماعي انسان ها سامان نمي يابد و فقدان آن مساوي با هرج و مرج است،كه نه عقل و نه شرع آن را بر نمي تابد.مورد قبول نيفتد براي اثبات مشروعيت نظام حكومتي به « ضرورت تناسب ميان شغل و شاغل » -242 اگر دليل مبتني براستناد مي ورزند. « قدر متيقن »معرفي شده اند. آن گرامي در پاسخ به اين سوال كه خلفاي « خلفاي پيامبر » -243 در گفتاري از رسول گرامي اسلام عالمانمعهودترين تعريف براي خلافت، رهبري ؛ «. آنان كه سنت مرا روايت مي كنند » : ايشان چه كساني هستند، مي فرمايندامت است. رواي سنت معنايي عام تر و عميق تر از ناقل سنت دارد. راوي كسي است كه صلاحيت شناسايي محتوايديدگاه هاي دين را نيز دارا است. صِرف ناقل حديث بودن، هيچگاه در چنين منزلتي نمي نشيند.-244 امام صادق عليه السلام، عالمان ديني را حاكمان اسلامي مي شناساند: كسي كه گفتار ما را روايت مي كند و در حلالو حرامي كه ما بيان كرده ايم مطالعه كرده و آنها را شناخته است... چنين شخصي را من حاكم قرار داده ام.-245 امام خميني در زمان شاهنشاهي، با توجه به حديث نكته قبل، مراجعه به قضات حكومتي را رجوع به طاغوت دانسته وبه شدت منع مي كنند.در » : -246 امام عصر در پاسخ به نامه يكي از پيروان خود، درباره وظيفه مؤمنان در حوادثي كه پيش مي آيد مي فرمايند«. حوادثي كه واقع مي شوند، به راويان احاديث ما مراجعه كنيد چرا كه آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خداپيشامدهاي « حوادث واقعه » كه در اين روايت آمده، مسائل و احكام شرعيه نيست. بلكه منظور از « حوادث واقعه » ؛ منظور ازاجتماعي و گرفتاري هايي بوده كه براي مردم و مسلمين روي مي داده است.-247 تا وقتي كه حكومت اسلامي تشكيل نشده است عالِمان مختلفي كه همگي از صلاحيت لازم برخوردارند، داراي ولايتندو هر كدام مي توانند در محدوده اي اعمال ولايت كنندبه گونه اي كه معارض و مزاحم ولايت ديگري نباشد. ليكن هرگاهفقيهي در مسأله اي اعمال ولايت كرد، ديگران بايد آن حكم را بر خود حجت دانند و نقض آن را جايز نشمارند.-248 پذيرش ولايت عالمان در دوراني كه حكومت اسلامي تشكيل نشده است، در عرض يكديگر مي باشد.-249 در فلسفه سياسي شيعه، انقلاب اقدامي كور و نامشروع نيست، بلكه به واقع پذيرش ولايت نايبان امام در گستره ياجتماع است. انقلاب پديده اي است مشروع و موجه كه پيامد پيروي و تبعيت از كساني است كه ولايت شرعي دارند.-250 در طي مراحل انقلاب وقتي يكي از عالمان زمام رهبري را به دست گرفت، اقدام عالمان ديگر بايد صرفاً در جهت تأييدو حمايت باشد.-251 در مرحله استقرار حكومت اسلامي، به دليل ماهيت حكومت كه نيازمند حاكميت تجزيه ناپذير است، تنها يكي از عالماندر رأس قرار مي گيرد و اعمال ولايت مي كند، و ديگران نمي توانند در عرض او اعمال ولايت كنند. از اين رو در ايندخالت مي كند و سرانجام يك نفر بر ديگران رجحان مي يابد. « تعيين » مرحله، مقولهاز طريق خُبرگان منتخب مردم صورت مي گيرد. « تعيين » ، -252 در قانون اساسي جمهوري اسلامي-253 تعيين ولي فقيه توسط خبرگان با دو تفسير متفاوت مواجه است: 1 ولايتِ شخصي كه داراي صلاحيت هاي لازم باشد،مشروط به انتخاب خبرگان است. يعني علاوه بر صلاحيت هاي علمي و عملي، انتخاب نيز لازم است. (نظريه انتخاب) 2هر كسي كه صلاحيت هاي لازم را دارد، از طرف دين و شريعت به اين منصب گمارده شده است و عمل خبرگان صرفاًبراي شناسايي و تشخيص است. انتخاب در اينجا واگذاري حق نيست، بلكه صرفاً براي تعيين صاحب حق است. (نظريهانتصاب)هستند. « تعيين » -254 نظريه انتخاب و انتصاب، هر دو قائل به-255 مديريت و فن حكومتداري، تابع تخصص و آگاهي هاي مختلف استكه بسياري از آنها ارتباطي با احكام ديني و شريعتندارند. ولايت و حكومت فقيهان و آشنايان به دين، هيچ گاه به معناي انزواي علوم، فنون، تجربه هاي بشري و تدبيرعقلاني نيست. بي ترديد هر شخص با هر تخصص و آگاهي، اگر در مصدر مديريت كلان جامعه قرار گيرد، به ناچار بهتخصص هاي مختلف براي اداره ي امور نياز دارد. حضور مدير اسلام شناس در رأس هرم جامعه، از آن جهت است كهضمن به كارگيري تخصص هاي مختلف و هماهنگي هايي كه لازمه مديريت صالح است، نسبت به مطابقت تصميمات باموازين كلي دين اسلام اشراف داشته باشد. مديريت فقيه به اين معنا نيست كه تمام تصميمات نظام مستقيماً برگرفته ازفقه و بدون تكيه بر تجربيات و ساير علوم بشري است.-256 ولايت عالمان ديني از ديدگاه نظريه سياسي شيعه، به نيابت عالمان از امام معصوم باز مي گردد، يعني اِعمال ولايتآنان به استناد اذني است كه امامان به ايشان داده اند.-257 اگر معتقد باشيم كه نيابت عالمان دين در حوزه هاي خاصي، مانند قضاوت است و يا در محدوده هايي است كه ضرورتاقتضا مي كند، در آن صورت قائل به نيابت محدود و يا ولايت مقيده شده ايم. اما چنانچه بر اين باور باشيم كه دايرهاختيار فقيه محدودتر نيست و درست به اندازه اختيارات امام است و هرجا مصلحت اقتضا كند، ولي فقيه نيز از اختياراتلازم برخوردار است، در آن صورت قائل به نيابت عام يا ولايت مطلقه شده ايم. پس معناي مطلقه بودن، تساوي اختياراتولايتي فقيه با امام در حوزه اختيارات معصوم است.-258 ولايت پيامبر و امامان نيز محدود به ضوابطي است، زيرا حاكميتِ آنان نمي تواند در تعارض با حاكميت اراده خدا باشدو آنان در واقع مجري احكام و حدود دينند. بنابراين محدوده اصلي ولايت فقيه، قانون اسلام و اهداف دين است و نبايدپنداشت كه اراده مطلقه با پذيرش احكام دين سازگار نيست.-259 مطلق بودن حكومت و ولايت اسلامي، امري است نسبي؛ به اين معنا كه در حوزه اختيارات حكومتي در چارچوب دينو مصالح مردم، حكومت محدوديتي ندارد. بنابراين نمي تواند بر خلاف مصالح مردم قدم بردارد. از همين جا است كه گوهرولايت فقيه از شيوه استبداد، فرسنگ ها فاصله مي گيرد.-260 هر جا حوزه عمومي و مصالح معطوف به آن، مقتضي اقدامي بود، ولي فقيه مي تواند عمل كند. بنابراين مصالحي كه دردايره زندگي خصوصي افراد قار دارد و هيچگونه ارتباطي با حوزه عمومي نمي يابد، تحتِ ولايت مطلقه فقيه قرار نميگيرد.-261 در حكومت اسلامي، منفعت عمومي و مصلحت ملي در منظومه تفكر اسلامي و حاكميت ديني امت اسلامي تعريف ميشود. از اين رو طبيعي است كه در بسياري از موارد مصلحتِ نظام اسلامي با مصلحت نظام هاي لائيك متفاوت باشد.-262 ولايت مطلقه فقيه تعبير ديگري از استمرار اختيارات امام معصوم در حوزه حكومت و مصالح عمومي است.-263 نيابت و جانشيني عام يا ولايت مطلقه صرفاً عنواني حقوقي و اعتباري است و هرگز به معناي آن نيست كه فقيه دراوصاف و شخصيت علمي و اخلاقي، داراي همان كمالات است، زيرا كمالات امام و فضايل ايشان به دليل صلاحيت هاييكه در شخص او واجد است، از اموري نيست كه با جعل و اعتبار به ديگران منتقل شود.-264 علماي مختلفي از مدت ها پيش نظريه ولايت مطلقه فقيه را عنوان كرده اند، از جمله محقق كركي، ملا احمد نراقي،مير فتاح مراغي (دانشمند معاصر نراقي است كه در كتاب عناوين، ولايت مطلقه را از مسائل مورد اتفاق علماي شيعهدانسته است.)، شيخ محمد حسن نجفي (نويسنده جواهر الكلام) و سيد محمد بحرالعلوم.-265 پذيرش اختيارات مطلقه، لازمه پذيرش حكومت است، چرا كه ولايتِ مطلقه چيزي جز رعايت مصالح عامه در سرپرستيجامعه نيست.-266 در اصل 57 قانون اساسي جمهوري اسلامي، تعبير ولايت مطلقه به صراحت آمده است: قواي حاكم در جمهوري اسلاميايران عبارتند از قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضاييه كه زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آينده اينقانون، اِعمال مي گردند. اين قوا مستقل از يكديگرند.است. « اختيارات ولي فقيه » -267 در طرح اصل 110 در قانون اساسي، سخن از-268 رهبر و ولي فقيه از آن جهت كه خود فردي از افراد جامعه است، موظف به رعايت قانون است. چنانكه در اصل 107در فقه اسلامي نيز به اين نكته مهم اشاره «. رهبر در قوانين با ساير افراد كشور مساوي است » : قانون اساسي نيز آمده استشده است: نقض حكم حاكم حرام است حتي بر خودِ حاكم.-269 همان طور كه احكام اولي شريعت، گاه بنا به ضرورت و مصلحت بالاتر، به طور موقت تعطيل مي شود. قانون نيز گاه بهنفع مصلحت بالاتر به طور موقت اجرا نمي شود. البته گاه مصلحت در تغيير قانون است كه در آن صورت از طريق متعارفو يا پيش بيني شده، صورت مي پذيرد.-270 مجمع تشخيص مصلحت نظام، نمونه ساختاري است كه به رهبر مشورت مي دهد و در مواردي كه معضلات نظام از راههاي عادي قابل حل و فصل نيست، حكم حكومتي مناسب را تحت نظارت رهبر، تصويب مي كند و نيز در مواردي كهشوراي نگهبان، قانون پيشنهادي مجلس را معارض با احكام اولي شريعت مي داند، مجمع تشخيص، مي تواند قانون مجلسرا به عنوان حكم حكومتي تصويب كند.-271 عده اي پنداشته اند كه جمع بين ولايت و جمهوريت، همراه نمودن دو عنصر ناسازگار با يكديگر است. اشكال عمده اينگروه بر قانون اساسي، همين تناقضي است كه گفته آمد. بخشي از اين اشكال از آنجا ناشي مي شود كه برخي گمان كردهاند ولايت از مقوله سرپرستي افراد صغير و مجنون است. حال آنكه در اين جا ولايت به معناي حكومت است، نه سرپرستيگروهي خاص از مردم.-272 هيچ اجتماعي از ولايت به معناي حكومت بي نياز نيست. ليكن در جامعه اي كه متشكل از افراد ديندار است، حكومتآن، مبتني بر حاكميت و مرجعيت ديني خواهد بود.-273 حكومت اسلامي از يك طرف خواست و اراده خداوند است. و از طرف ديگر، اين خود مردمند كه به اين حاكميت وولايت تن داده و آن را پذيرا مي شوند.-274 پايه هاي حكومت ديني و عنصر ولايت را نمي توان در زمين جبر و اكراه بنا نهاد و حكومتي را كه مردم نمي پذيرند،نه تنها فقيه بلكه امامان نيز آن را تعقيب نمي كنند. از اين رو امام علي عليه السلام كه حاكميت و ولايت را حق شرعيخود مي داند، آنگاه كه از ايشان براي پذيرفتن حكومت دعوت مي شود، آن قدر امتناع مي ورزند تا انكه خواست مردم بهروشني و بي شك و شبهه عيان مي شود.-275 جمع ميان ولايت و جمهوريت دقيقاً در همين نقطه است، يعني آنجا كه مردم ولايت را آگاهانه پذيرا مي شوند، همانطور كه دين و ديانت را از سر هوشياري و اعتقاد مي پذيرند.