کنکور

پسر داییم تو کنکور  ۱۰۰از آخر شده


بعد داییم شیرینی پخش کرده


به داییم میگم چرا خوشحالی حالا؟


گف آخه فک نمیکردم ۱۰۰نفر از این خنگ تر باشن !

خودکشی

پــسـر : کجــا میری ؟
 
دخـتـر : میـرم خودکشی کنم
 
پــســر : پس چــرا اینقد آرایش کردی ؟
 
دختر : آخــه فردا عکسم تو روزنامه ها چـاپ مـیـشه !

روحانی مچکریم

- حتی شامی های مادر هم خوشمزه تر شده اند
روحانی مچکریم

- از وقتی روحانی رییس جمهور شده همه چی بانظم و ترتیب پیش میره مثلا شماببین:
اخرین روز هفته گذشته اخرین روز ماه بود اخرین روز بهار هم بود و اولین روز هفته ، اولین روز ماه بود اولین روز تابستونم بود
روحانی مچکریم


ادامه نوشته

چینی و کوه

يه روز يه چينيه ميره بالاي كوه داد ميزنه:
سا لاو لان هين شين تا نيي
يهو از كوه صدا مياد:

كصافط پدرسگ خيلي سخت بود يه بار ديگه بگو =)))

نیمه ی گمشده ی من!!

ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﺗﻮ ﮔﻮﮔﻞ ﺳﺮﭺ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﯿﻤﯽ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﯼ ﻣﻦ .....
ﻋﮑﺲ ﯾﻪ ﺑﺰﻏﺎﻟﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ .....

بچگی و کلید برق

شما هم بچه بودین همش سعی می کردید كلید برق رو تو حالت تعادل قرار بدید طوری كه نه خاموش شه نه روشن ؟؟؟؟؟ 

شامپو هم شامپوی قدیم

شامپو خريدم روش نوشته :
اين محصول را روي سرتان بريزيد و موهايتان را بماليد سپس آبکشي کنيد!
من ميخواستم بريزم تو دهنم قرقره کنم خدا خيرشون بده آگاهم کردن!!!

توصیه محسن رضایی برای انتخابات 96

توصیه رضایی به اعضای ستادش :
.
.
.
.
.
پوسترها رو خیلی تمیز ، تا کنید!!!

جوک های باحال

حیف نون می ره کربلا، قبر مختار رو بغل می کنه می گه: “دمت گرم! عجب فیلمى بازى کردى!

 

از حیف نون می پرسن این شعر از کیه؟ “سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز” می گه نمی دونم یه راهنمایی بکنید… می گن اسم شاعر توی خود شعر هست. می گه: آهان فهمیدم، جواد نکونام!

 

میگن تو جهنم فقط کارت شارژ ۱۰۰۰۰تومانی میفروشن …

اونم با قیمت ۱۵۰۰۰تومن !

تازه وقتی رمز رو بزنی پیام میاد این کارت شارژ قبلا استفاده شده است!!

:| حالا میگن تو بهشت ایرانسل پیام میده:با شارژ۱۰۰۰ریال دیگر ۱۸۵۲۲۲۶۰۰۰ ریال اعتبار از ما هدیه بگیرید!!!!!!!

حالا بازم گناه کن تا این روزا رو نبینی !

پیشرفت موبایل

سوالات رایج مربوط به موبایل:

سال ۷۶ : آنتن دهی ش چطوره؟

سال ۷۹ : چقدر شارژ نگه میداره؟

سال ۸۲ : دوربینم داره؟

سال ۸۵ : دوربینش چند مگا پیکسله؟

صداش چطوره؟

سال ۸۸ : تاچه؟یا از این معمولیاس؟

سال ۹۱ : اندرویده؟

. .

سال ۹۴ : هوشمنده؟ یا معمولیه؟

سال ۹۷ : اخلاقش چطوره؟!

سال ۱۴۰۰: درکت میکـنــه ؟! یا نه؟

سال ۱۴۰۳: به اندازۀ کافی بهت توجه میکنـه؟

یا میخوای باهاش به هم بزنی؟ 

والا…!

موبایل مال کی بود؟؟!!

چند مرد در رختکن يک باشگاه ورزشى مشغول لباس پوشيدن بودند که تلفن یکیشون که روى نيمکت بود زنگ زد. مرده گوشى را

 

 برداشت، دکمه  صداى بلند آن را فعّال کرد و شروع به حرف زدن کرد. توجه بقيه هم به مکالمه  تلفنى او جلب شد.


مرد: سلام


زن: عزيزم، منم. تو هنوز توى باشگاهى؟


مرد: آره


زن: من الان توى مرکز خريد هستم. اينجا يک مغازه، پالتو پوست خيلى قشنگى داره که قيمتش  سه ميليون تومنه. از نظر تو اشکالى نداره

 

 بخرم؟


مرد: چه اشکالى داره؟ اگه خوشت اومده بخر.


زن: ضمناً از جلوى يک ماشين فروشى رد شدم. يک بنز
2007 خيلى خوشگل گذاشته بود پشت ويترين.


مرد: چند بود؟


زن:
 45 ميليون تومن


مرد: باشه، بخرش. فقط مطمئن شو که دست اول باشه


زن: عالى شد! آخرين چيز هم اين که اون خونه‌اى که پارسال ديديم يادته؟ صاحبش حالا راضى شده نهصدو پنجاه ميليون تومن بفروشدش.


مرد: بهش بگو نهصد ميليون. فکر کنم قبول کنه. ولى اگه هيچ جورى قبول نکرد.پنجاه ميليون اضافه‌ش را هم بده. خونه  خيلى خوبيه.


زن: باشه. خيلى ممنون. دوستت دارم عزيزم. مى‌بينمت.


مرد: خداحافظ! مواظب خودت باش.

 
مرد تلفن را قطع کرد. بقيه  مردها در رختکن باشگاه هاج و واج به او نگاه مى‌کردند و دهنشان باز مونده بود.


مردى که تلفن را جواب داده بود لبخندى زد و پرسيد: اين تلفن موبايل مال کى بود؟

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!

از طرف مدرسه به حیف نون گفتن برو درباره "عمه ی عطار" تحقیق بنویس، کل فامیل رو بسیج کرده که درباره "عمه ی عطار" مطلب جمع کنن، آخرشم به هیچ جا نرسیدن! اصلا هیچ منبعی درباره خانواده پدری عطار پیدا نمی‌شد. مادرش رفت مدرسه داد و بیداد که این چه تحقیقی به بچه مردم میدین ! عمه ی عطار به چه درد بچه می‌خوره آخه!؟ مدیر مدرسه هم گفت: 

ای خانم، موضوع تحقیق اصلا "عمه ی عطار" نبوده " ائمه ی اطهار" بوده !!

شوخی شوخی جدی میشه!

روزی روزگاری یک زن انگلیسی قصد می‌کنه تا یک سفر دو هفته‌ای به ایتالیا داشته باشه ، شوهرش اون رو به فرودگاه می‌رسونه و واسش آرزو می‌کنه که سفر خوبی داشته باشه . زن میگه : چی دوست داری سوغاتی واست بیارم؟ مرد می‌خنده و میگه : یه دختر ایتالیایی ! زن هیچی نمی‌گه و سوار هواپیما می‌شه و می‌ره . دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمی‌گرده، مرد توی فرودگاه به استقبالش می‌ره و بهش می‌گه : خب عزیزم مسافرت خوب بود ؟ زن : ممنون، عالی بود . مرد به شوخی می‌پرسه : خب سوغاتی من چی شد پس؟ زن : کدوم سوغاتی؟  مرد : همونی که ازت خواسته بودم ... دختر ایتالیایی ... زن جواب می‌ده: آهان! اون رو می‌گی؟ راستش من  هر کاری که از دستم بر می‌آمد انجام دادم ،  حالا باید 9 ماه صبر کنیم تا ببینیم پسر می‌شه یا دختر ؟؟؟

خنده دار

مردی به همسرش این گونه نوشت:

عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم. 

عاشقتم اميدوارم حالت خوب باشه 

همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد : 

عزیزم از اینکه 100 بوس  برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم . ریز هزینه ها :

1) با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.

2) معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم ! 

3) صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد .

5) با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من آیتم های دیگری هم به او دادم. 

5) سایر موارد 40 بوس . 

نگران من نباش!!  هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم

عاقبت زرنگی

یه مرد انگلیسی نشسته بود داشت تلویزیون تماشا میکرد که یهو مرگ اومد پیشش !

مرگ گفت : الان نوبت تو رسیده که ببرمت !

مرده که یکم ٱشفته شده بود گفت: داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بزار واسه بعداً ...

مرگ : نه اصلا راه نداره ! همه چی طبق برنامه ست ! طبق لیست من الان نوبت توئه

مرده گفت : حداقل بزار یه شربت بیارم خستگیت در بره ؛ بعدش جونمو بگیر...

مرگ قبول کرد و مرده رفت تا شربت بیاره ! توی شربت دو تا قرص خواب آور خیلی قوی ریخت !

مرگ وقتی شربت رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...

مرده طی مدتی که مرگ خواب بود لیستو برداشت و اسمشو از اول لیست پاک کرد و آخر لیست نوشت و منتظر شد تا مرگ بیدار شه

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی ، خستگیم در رفت ! منم بخاطر این محبتت بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم

عاقبت جار زدن

شبی سه نفر دستگير میشن و در نهايت ناباوري به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم ميشن

نوبت نفر اول میشه که بشینه روی صندلی ، وقتی میشینه میگه : من توی دانشگاه ، رشته الهیات خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم ؛ میدونم که خدا نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه کلید برق رو میزنن، ولی هیچ اتفاقی نمیفته ؛ به بی گناهیش ایمان میارن و آزادش میکنن.

نفر دوم میشینه روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه، حقوق خوندم ؛ به عدالت خدا ایمان دارم و میدونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته، کلید برق رو میزنن و هیچ اتفاقی نمیفته ؛ به بی گناهی اون هم ایمان میارن و آزادش میکنن .

نفر سوم میاد روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه، رشته برق خوندم و به شما میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی!! مسوولين زندان مشكل رو ميفهمن و موفق به اعدام فرد ميشن...

نتيجه اخلاقی: لازم نيست همیشه راه حل مشكلات رو جار بزنید!